سخنرانی دکتر محمدرضا سنگری + فایل صوتی
هرچند وجود مبارک حضرت زهرا (س) قابل شناخت برای ما نیست. یکی از توصیفاتی که درباره ی شخصیت او است و در روایات داریم این است که او «شب قدر» است «و ما أدریک ما لیله القدر». ما کی می توانیم شب قدر را دریابیم. گفته شده که قدر، الله است، لیله القدر، زهراست و مجموع اینها قابل شناخت نیست. ما در دامنه ی این کوه حرکت می کنیم و کوشش می کنیم در حالی که به سمت این قله حرکت می کنیم چشم اندازهایی را به اندازهی توانمان، درک و دریافت کرده، بفهمیم و طرح کنیم……
سومین سوگواره شعر و پژوهش فاطمی- موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا
سلام و صلوات و تحیت الهی تقدیم به محضر همه ی انبیا و اولیا و اوصیا و شهدا و امام شهدا
سلام به محضر بانوی بزرگ عالم، که هستی بر مدار دستان او می چرخد و قبلهی تابناک وجودی او در آخرالزمان هدایتگر همه خواهد بود. و او اسوهی وجودی مولای آخرالزمان حضرت حجه بن الحسن(عج) خواهد بود که خود فرمود «فیإبنه رسول الله لی أسوه حسنه».
سلام به محضر شما دوستان خوب و عزیز و بزرگوار. سپاسگزارم از دوستان خوب و عزیز شاعرم که با سرودههایی که فضاهای جدیدی برای تنفس در هوای بهشتی حضرت زهرا(س) فراهم آورده بودند چشم اندازهای تازهای را در نگاه به زندگی و شخصیت حضرت زهرا (س) ناظر و شاهد و شنوا بودیم. خداوند پاداش خیر به همه عنایت کند و ان شاءالله شفیعهی روز جزا، حضرت زهرا(س) دستگیر همهی شما باشد. ممنونم از حضور همهی دوستان عزیزو همهی تلاشگرانی که این فضا و فرصت و موقعیت را فراهم آوردند. به نیمروز (روز) جمعه، روزی که متعلق به مولایمان صاحب عصر و زمان است نزدیک شده ایم. من قصد تصدیع ندارم. فقط به تناسب موضوعی که دوستان عزیز ما حول محور آن سروده های ارزنده ی خودشان را عرضه کردند و خیلی کوتاه ، (هرچند که بعضی سروده ها در ساحت های دیگری بود، اما کاملاً پیوسته و مرتبط با موضوع جلسه بود) چند دقیقه ای مزاحم شما عزیزان بشوم. یکی از قلمروهای خلق آثار ادبی شعر است. شعر به سبب اینکه پیشینهی دراز دامنی دارد و کاملاً پیوسته با هویت ادبی گذشتهی ماست معمولاً جلوه و نمود بیشتری دارد اما در قلمروهای دیگری مثل حوزهی ادبیات داستانی، قطعهی ادبی، سفرنامه های فاطمی، گزارش های فاطمی، احیاناً ادبیات نمایشی فاطمی که می تواند در آینده ظهور و بروز کند، کم تر کار شده است. خوشبختانه میدانیم در باب کربلا، حوزه ی ادبیات نمایشی ما غنی است، در حوزه ی تعزیه کار شده است. اخیرا نیز فیلم های موفقی را در این زمینه شاهد و ناظر بوده ایم اما در عرصه ی ادبیات نمایشی فاطمی هنوز کاری جدی صورت نگرفته است. شاید احیانا عزمی رشید هم در آینده برخیزد و کاری سترگ و بزرگ در این زمینه و دیگر قلمروهای ادبی که اکنون قصد صحبت در آن زمینه ها را نداریم رقم بزند. بیشتر بحث ما شعر است. سرمایهی یک شاعر«واژه» است و اصولا اگر قرار باشد شاعر، شعری بزرگ خلق کند باید با واژه زیست کند، با واژه نفس بکشد، واژه را لمس کند، حجم واژه را دریابد و کرانه های واژه، طول و عرض واژه را به خوبی ادراک و احساس کند و«او» و «واژه» به یگانگی برسند و واژه هم چیز کوچکی نیست. ما در زبان فارسی «کلمه » را واژه می گوییم، البته واژه معادل کلمه نیست. گسترهی کلمه خیلی وسیع تر از واژه است. همین کلمه آنقدر عزیز و عظیم است که «الله» کلمه است،« کلمه الله هی العلیا». حضرت عیسی مسیح در قرآن کلمه الله است وتمام عظمتی که آدم مییابد این است که کلمه می شناسد. تجلی اسماء، خود را در واژه ها می یابند و در کلمات پیدا می کنند. کلمه بسیار بسیار رفیع ، عظیم و بزرگ است و همین است که ما حق نداریم کلمات را عادی و معمولی بیان کنیم. به خصوص وقتی که به «اسماء الحسنی» و کلمات بزرگ خدا نزدیک می شویم. شما هم حتما این سخن را شنیده اید که یک روز وقتی رسول اکرم (ص) وارد خانهی دختر بزرگوارش شد بعد از این که حضرت از همه چیز سخن گفتند، حضرت زهرا (س) با شگفتی سؤال کرد که پدر امروز از علی (ع) سخن نگفتی! فرمودند که «من نام علی را بی وضو بر زبان نمی آورم». نام علی نامی است که باید دهان پاک و معطر باشد، به همین دلیل است که به ما توصیه کردهاند حتی کلمات قرآنی را بدون مسواک زدن، بدون دهان پاک و پاکیزه ادا نکنیم. این قلمرو، تنها به قلمرو کلمات قرآنی و به نام شخصیت ها برنمی گردد. بنده در طرح نام مداحان اهل بیت تمام سعی ام این است که وقتی می خواهم اسمشان را بیان کنم حتما مسواک زده باشم. این تعهد را من خودم نسبت به شخص خودم دارم. همه ی شما هم کلمه الله هستید. هر انسانی کلمه الله است و به سبب عظمت این کلمه، شاعر باید با این حوزه خیلی دقیق، عمیق، ژرف کاوانه و شاعرانه برخورد و ارتباط داشته باشد. اگر شِعر و شَعر ( به معنی مو ) همسایه باشند و حوزه ی معنایی شان به هم نزدیک باشد، شاعر باریک بین و موبین و ظریف اندیش باید واژه ها را به خوبی و به درستی بشناسد. یکی از این واژه های بزرگ عالم که کسی فراتر و بزرگ تر از او در قلمرو وجودی زن نیست، کلمه ی بزرگ خدا «حضرت زهرا (س)» است. ما باید این کلمه را بشناسیم. یک شاعر باید همه ی ویژگی های یک شعر را دریابد، و به قول یکی از نقادان روز، حتی وزن واژه را دریابد یعنی سنگینی و سبکی واژه را باید حس کند که وقتی می خواهد این واژه را درون متن بنشاند باید این متن، منظوم باشد یا منثور و یا در حوزه ی گفتار باشد. باید دقیقا این واژه را بشناسد. تمام ویژگی ها و ابعادش را آشنا باشد. هرچند وجود مبارک حضرت زهرا (س) قابل شناخت برای ما نیست. یکی از توصیفاتی که درباره ی شخصیت او است و در روایات داریم این است که او «شب قدر» است «و ما أدریک ما لیله القدر». ما کی می توانیم شب قدر را دریابیم. گفته شده که قدر، الله است، لیله القدر، زهراست و مجموع اینها قابل شناخت نیست. ما در دامنه ی این کوه حرکت می کنیم و کوشش می کنیم در حالی که به سمت این قله حرکت می کنیم چشم اندازهایی را به اندازهی توانمان، درک و دریافت کرده، بفهمیم و طرح کنیم. در این مجال اندک، قصد من فقط پرداختن به چند نکته است. نکتهی اول این است که شعر گذشته ی فاطمی ما شعری فوقالعاده ضعیف است. ما در گذشته ی ادبی مان شعر موفق فاطمی نداریم. من به جرأت می گویم چون در این حوزه کار کرده ام. کاملا این حوزه را می شناسم و قلم زده ام. در گذشته شخصیت حضرت زهرا (س) عمدتا ضمنی مطرح شده است یعنی ما سروده ای مستقل برای حضرت زهرا (س) در حدود قرن های ششم، هفتم و هشتم نداریم. این سده ها بهترین دوره ی درخشش شعر فارسی است که قله های بزرگی مثل عطار، نظامی، مولانا، سعدی و حافظ وقبل از آن سنایی در آن می درخشند. در سروده های این شاعران گاهی نام حضرت زهرا(س) تبعی است. یعنی وقتی از پیغمبر(ص) یا گاهی از امیر المؤمنین(ع) سخن میگویند، اشارتی هم به نام حضرت زهرا (س) دارند. اگر از شاخص ترین شاعری که تنها مبلغ دینی در تاریخ ما بوده یعنی ناصر خسرو صرف نظرکنیم بقیه چندان به این موضوع و مسأله نپرداخته اند؛ اگر هم اشارتی کرده اند معمولاً در ساحت شفاعت است مثل سعدی. یعنی حضرت زهرا (س) را شفیعه ی روز قیامت معرفی کرده اند و از او مدد و کمک برای شفاعت طلبیده اند. متأسفانه در این دست سروده ها نشانی از صفات و فضایل و عظمت حضرت زهرا(س) دیده نمی شود. چون عمده شاعران ما هم در گذشته اهل تسنن بوده اند. به جرأت می توان گفت اگر قرار باشد ما از مجموع شاعران تا حدود قرن نهم، دو سه نفر را شاخص کنیم بیش از چهار یا پنج نفر نمیتوان یافت که بشود به طور قطع و یقین گفت شیعه هستند. البته شیعه در مفهوم شیعه ای که ما امروز به کار می بریم یعنی شیعه ی اعتقادی.
شیعه را به چهار گونه و شاخه میتوان تقسیم کرد.
اولین گروه شیعهی سیاسی هستند، مثلا زیدیه شیعه ی سیاسی بوده اند کسانی که معتقد بودند امیر المؤمنین علی(ع) از نظرگاه قدرت رهبری و حکومت برتر از خلفا بوده است و خلفا را هم تأیید می کردند. یعنی دلیل برتر دانستن امیرالمؤمنین علی (ع) و خانواده شان از این جهت بوده است. این ها را می شود شیعه ی سیاسی نامید که البته خود زید بن علی بن الحسین(ع)، این شهید بزرگوار چنین تفکری نداشت. در حال حاضر هم اندکی از آن ها باقی است که عمدتاً در مناطق یمن و عربستان می توان نشانی از آنها یافت. می دانیم زیدیه، در حقیقت چهار امامی هستند و یکی از شقوق شیعه و شاخه های آن محسوب می شوند.
گروه دیگری هستند که آنها را میتوان شیعه ی محب اهل بیت نامید به سبب اینکه پیغمبر(ص) فرموده و در قرآن هم اشاره ای روشن شده است که خانواده ی مرا دوست بدارید:«قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّا المَوَدَّه فی القربی[۱]». من اجری جز مودت نسبت به «قربی»(نزدیکانم) ندارم. تقریبا همه ی شاعرانی که باورمندان تفکر اهل تسنن بوده اند اهل بیت را ستوده اند. به همین سبب است که شما وقتی عطار و مولانا را بخوانید می بینید که اهل بیت را می ستایند در حالی که عطار تفکر اهل تسنن دارد و حتی سنایی( که برخی معتقدند شیعه است) نیز مدح اهل بیت(ع) را می گوید.
اما این ستایندگان اهل بیت به معنایی که امروز ما از شیعه داریم، شیعه نیستند.
دستهی سوم «شیعه ی علمی» هستند. شیعه ی علمی کسانی بودند که معتقد بودند اهل بیت(ع) از نظرگاه علمی نسبت به دیگران برتر و والاترند ازجمله ی آنها «شهرستانی» صاحب کتاب «ملل و نحل» است. حتی «ابن أبی الحدید معتزلی» که شرح بسیار مفصلی بر نهج البلاغه نوشته در مقدمه ی نهج البلاغه به این موضوع اشاره می کند و می گوید خداوند مفضول را بر فاضل برتری داد یعنی خلفا شأن علمی امیرالمؤمنین علی (ع) را نداشتند.
اما شیعه ی چهارمی هم داریم که باید آن را شیعه ی اعتقادی بنامیم و آن شیعه ای است که در عین حال که ستایشگر اهل بیت(ع) است معتقد است وصایت ، ولایت و رهبری بعد از پیامبر(ص) از امیرالمؤمنین علی (ع) آغاز می شود و هرگاه به نکتهای و گرهی مواجه شوند که در کلام پیامبر(ص) پاسخ نیابند مرجع علمی آنها امام صادق (ع) است.
باتوجه به همین ویژگیِ شیعهی اعتقادی در طول تاریخ ادبی ما، تا حدود قرن نهم تقریبا شاعر شیعی به این معنا بسیار کم داریم. به جرأت می توانم بگویم تعداد این شاعران به دو سه نفر نمی رسد. برخی حافظ را چون به گونه ای رندانه به این قضایا نپرداخته شیعه می دانند. گرچه قطعی هم نمی شود در این زمینه نظر داد. فردوسی را نیز بعضی این گونه گفته اند، در حالی که اگر کسی دوازده امام را هم بگوید اما قبل از آن خلفا رامطرح کند این اعتقاد در حیطه ی مفهوم شیعه ی اعتقادی نیست و بسیاری از شاعران گذشته این گونه هستند. شما در سرودههای عطار و بسیاری از شاعران پس از او می بینید خلفا را می ستایند اما از اهل بیت هم سخن میگویند، مولانا برای حضرت علی (ع) شعرهای فوق العاده زیبایی دارد، شعر برای کربلا هم دارد، اما خلفا را هم مطرح و ستایش می کند. این تفکر و نحله ی فکری یا شعری، شیعهی اعتقادی نیست. در میان شاعران گذشته به جز عطار که یک حادثه از زندگی حضرت زهرا (س) را مطرح می کند بقیه شاعران فقط به ذکر اسمی اکتفا کردهاند و اسم حضرت زهرا (س) معمولا ضمنی آمده است.
عرصه های مورد نیاز در شعر فاطمی(س)
اما در مورد عصر حاضر و دورهی انقلاب، در سال گذشته توضیحاتی دادم و ویژگیهایی را که در شعر امروز فاطمی(س) وجود دارد ذکر کردم.
الحمدلله این فاصله در حال طی شدن است. من از سروده های دوستان عزیز خیلی بهره بردم. این سروده ها نشان می دهد که الحمدلله این عرصه های ناکاویده و راه های نارفته در باب شناخت ابعاد زندگی حضرت زهرا(س) در حال طی شدن است. اما با این حال به نظر می رسد ما هنوز نیازمند کار بیشتر در این زمینه هستیم تا ابعاد دیگری از زندگی حضرت زهرا (س) را مطرح کنیم.
یکی از خصوصیاتی که به نظر می رسد نیاز به کار دارد و سال گذشته هم بنده اشاراتی به آن نمودم، بحث فدک و خطبهی فدکیه حضرت زهرا (س) بود. ظرفیت فوق العاده ی این خطبه و البته دیگر خطبه های حضرت زهرا(س) به اندازه ی ظرفیت خلق چند اثر بزرگ منظوم است. قالب مثنوی، قالب دراز دامنی است و زمانی که می خواهید از زبانی روایی یا داستانی بهره گیرید، همچنین اگر قصد گفتن داستان دارید، می توانید از ظرفیت مثنوی استفاده کنید. شما می دانید تنها شعری که می تواند حتی تا چند هزار بیت ادامه پیدا کند مثنوی است. این ظرفیت برای غزل نیست. بلندترین غزل هایی که داریم به حدود یکصد و پنجاه بیت می رسد که البته انسان را خسته می کند یعنی غزل از پانزده بیت که بیشتر می شود آرام آرام خواننده را خسته می کند. این است که در عصر ما اگر دوستان دقت بکنند بلندترین غزل ها معمولا به حدود ده بیت هم نمی رسد. معدل غزل حافظ هشت بیت است. معمولا هر غزل ده بیت یا هفت بیت دارد. حتی زمانی می رسد که بعضی ها غزل تک بیتی میگویند. من اعتقاد دارم این تک بیت ها و مفرداتی که از صائب مانده، گاهی وقت ها غزل اند؛ یعنی شاعر احساس کرده تمام هدفش را در این بیت گفته است و دیگر نیاز به ادامه ندارد. گرچه فرم سنتی و شعر سنتی این خصوصیت را دارد که التزامی را برای شاعر ایجاد می کند و این از خیلی جهات بد است. یعنی اگر شما دو بیت بگویید و دیگر جوشش شاعرانه تان پایان بیابد و همه ی حرفتان را زده باشید احساس می کنید این یک شعر کامل نیست. ناگزیر می شوید چند بیت دیگر اضافه کنید و از همین جا، متأسفانه شعر افول کرده ضعف، دامن گیر شعر میشود. چون آن جوشش به نهایت خودش رسیده و این جا دیگر فواره رو به فرود آمدن و سربه زیر آمدن می کند و دیگر درخشش را در چند بیت بعدی نمی بینید.
وقتی درخشش را در بیت اول می بینید معلوم است که کشف شاعرانه اتفاق افتاده بعد شاعر هم چون میخواسته سنت را رعایت کند، شش یا هفت بیت هم پشت سرش گفته است. ممکن است باز هم در آن شش و هفت بیت، تک بیتی پیدا بشود ولی عمدتا دیگر افول، نزول و ضعف دارد، چرا که آن جهش و عظمت و شکوه را در دیگر ابیات نمیبینیم. قصیده هم همین طور است، دراز دامن تر از غزل است. اما قصاید خیلی بلندی هم که داشته باشیم حدود دویست بیت است که دیگر معمولا حوصلهی آدم هم سر می رود. همین است که شما می بینید از قصاید بلند حدود ده بیتش مشهور شده و بقیهاش اصلا ذکر نمی شود، در کتاب های درسی وقتی می خواستیم قصاید را انتخاب کنیم به سراغ اصل دیوان می رفتیم، می دیدیم این قصیده دویست و چند بیت است و چاره ای نداریم جز اینکه شش و یا هفت بیت را انتخاب کنیم. ادامه قصیده باعث می شود به ارزش های چند بیت شاخص و برجستهی قبلی تنه بزند.
دو قالب شعری داریم که هندسه شان ثابت است: دوبیتی و رباعی.
البته تا حدودی امکان بازی های شاعرانه هست مثلا رباعی می تواند تا حدود شانزده فراز و نشیب یا رقص واژگان را برتابد. به هر حال قالبی مثل مثنوی استعداد این را دارد که شما هرچه می خواهید طرح کنید. مثلاً اگر به بیست و شش هزار بیت برسد میشود مثنوی معنوی. اگر به پنجاه هزار بیت برسد میشود شاهنامهی فردوسی و دیگر شاعران که گاهی بیست و چند هزار بیت گفتهاند. از جمله مجموعه ی منظومه های نظامی و عطار مثل «مصیبت نامه»، «مقامات الطیور» یا «منطق الطیر»، «الهی نامه»، «اسرار نامه» و … نیز به همین گونهاند. لازم است معارف خطبه ی فدکیه پرداخته و طرح شود. اشاره به خطبه ی فدکیه و طرح آن، مسألهی بسیار مهمی است. آن خطبه خوانی خاص حضرت زهرا (س) که معارف اسلامی را در یک خطبه جمع کرده اند. من، ترازی برای خطبه ای که در مسجد خوانده می شود نمی بینم. تنها کسی را که می شود تراز این خطبه قرار داد، خود امیر المؤمنین علی(ع) است. واقعاً این خطبهی شگفت باید طرح بشود. اصلاً بحث «علل الشرایع» (کتابی از مرحوم شیخ صدوق که فلسفه ی عبادات را مطرح می کند؛ مثلاً چرا نماز می خوانیم؟ چرا رکوع؟ چرا سجود؟ که بسیاری شان مبنای روایی دارند) در این خطبه طرح می شود.
حقیقتاً یک خطبه که به ما بگوید چرا حج؟ چرا نماز؟ چرا روزه؟چرا زکات؟ وجود دارد و آن هم خطبهی حضرت زهرا (س) است. تمنا دارم دوستان به مضامین و معارفی که درون این خطبه ها وجود دارد بپردازند.
از دیگر موضوعاتی، که پیش تر نیز مطرح شد، اشعار حضرت زهرا(س) است. حدود سی و چند بیتی که از حضرت زهرا (س) به ما رسیده است؛ هم از سوگ سرودههایی که بر مزار پیامبر(ص) هستند و هم لالایی هایی که کنار گهواره ی امام مجتبی (ع) و حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) میخواند، البته ظاهراً گاهی لالایی با جبرئیل و میکائیل بود و حضرت زهرا (س) گهواره را تکان می داد. گاهی هم آن ها گهواره را تکان میدادند و حضرت زهرا (س) لالایی می خواندند. این ها بخشی از معارف فاطمی هستند که ما می توانیم به آن ها بپردازیم. ممکن است برخی از دوستان شاعر معتقد باشند، شعر تصنعی می شود. زمانی کسانی آمدند جملات امیرالمؤمنین به خصوص حکمت ها را (۴۸۵ حکمت که در انتهای نهج البلاغه داریم و خیلی کوتاه اند) در هیئت شعر طرح کردند. یعنی کارهای رباعی کردند. فرض کنید آقای موسوی گرمارودی کاری کرد. خود آقای مجاهدی، اگر شما انتهای کتاب ایشان را نگاه کنید تعدادی از این احادیث و حکمتها را به شعر درآورده است.
مرحوم ابوالقاسم حالت در این زمینه خیلی کار کرد. اگر درست خاطرم باشد مرحوم آیت الله بهجتی، شفق، ایشان هم تعدادی کار به این شکل دارند.
سخنان حضرت زهرا (س) به همت مرحوم محمد دشتی جمع آوری و تحت عنوان نهج الحیاه منتشر گردیده است. اگر از این جملات که بعضی هاشان ساختاری دارند که با شعر همخوان هستند استفاده کنیم بسیار خوب و زیبا خواهد بود.
برخی وجوه ناگفته از زندگی حضرت زهرا(س)
برخی از جلوه های زندگی حضرت زهرا (س) ناگفته مانده است. در شعر دوستان دیدم که به دستاس اشاره کرده بودند. به بخشی از وبژگی های رفتاری و فضایل وجودی حضرت زهرا (س) اشاره کرده بودند. اما فضیلتهای بسیار دیگری در زندگی حضرت زهرا (س) وجود دارد که ما به آنها نپرداخته ایم و میشود این ویژگی های زندگی حضرت زهرا (س) را در شعر تاباند و آنها را به مدد واژه ها شناساند.
یک مورد؛ حضور آن حضرت در صحنه های نبرد است! حضرت زهرا (س) هم خودش پزشک بود هم دورههای پزشکی و پرستاری در خانه برگزار می کرد و آموزش می داد. بخشی از مهارت های زندگی را حضرت زهرا(س) در کلاس هایی که در خانه داشت آموزش می داد. اگر به دقت زندگی حضرت زهرا (س) را مطالعه کرده باشید این موضوع دیده می شود. برنامه ی روزانه ی حضرت زهرا (س) اینگونه بود که همیشه صبح زود از خواب بلند می شد، در توصیف ایشان آمده است؛ آنقدر درشب به تهجد و عبادت می پرداخت که پاهایش آماسیده و ورم کرده بود. وقت اذان صبح اولین کسی که به دیدارشان می آمد پیامبر(ص) بودندکه ابتدا پشت دیوار خانه می ایستادند دست به سینه می گذاشتند با صدای بلند به دختر گرامی و بزرگوارشان سلام میدادند و بعد به مسجد می رفتند. ظاهراً گاهی اوقات وارد خانه می شدند دست دخترشان را می بوسیدند؛ «فقبّل عرفها»؛ موها و گیسوان حضرت زهرا (س) رامی بوسیدند،گریبان زهرا (س) را می بوییدند و می فرمودند بوی بهشت را از دخترم استشمام می کنم وسپس به سمت مسجد می رفتند. گاهی در همین فاصله ای که به دختر بزرگوارش سرمی زد، حضرت زهرا (س) از فرصت استفاده می کردند و گفتههای پیامبر را یادداشت میکرد. حضرت زهرا (س) همیشه قلم به دست داشتند. به این بُعد زندگی حضرت زهرا (س) و نگارش گری او کسی نپرداخته است. حضرت امام (ره) یک بار به این نکته اشاره کرده و فرمودند که هیچ پیغمبری از مجموع ۱۲۴ هزار پیغمبر نبوده است که ۷۵ روز جبرئیل، هر روز بر او نازل شود! یعنی خود شخص پیامبر خدا هم استثنا نیست، این استثنا مال حضرت زهرا(س) است که جبرئیل در این مدت بر ایشان وارد می شد، سخن می گفت و حضرت زهرا(س) آنها را می نوشت. گاهی امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در این نوشتن کمک می کردند. این موضوع در فاصله ی پس از رحلت پیامبر عزیز و بزرگوارمان تا شهادت حضرت زهرا (س) بوده است. گفته اند[مصحف فاطمی] سه برابر قرآن است. یعنی اگر کتاب قرآن به خط عثمان طه ۶۰۴ صفحه باشد مصحف حضرت زهرا (س) حدود ۱۸۱۲ صفحه است. حالا ما به صورت کمّی گفتیم اما این گونه نیست، مولای ما صاحب العصر و الزمان (عج) وقتی ظهور می کنند کتابی که دستشان است کتاب حضرت زهرا (س) است و آخرالزمان براساس مصحف حضرت زهرا (س) مدیریت خواهد شد.
قانون آخرالزمان کتاب حضرت زهرا (س) است، گاهی اوقات امام صادق (ع) نکته ای می فرمودند که در آن از آینده سخن می گفتند. یاران با شگفتی سؤال می کردند این موضوع را از کجا می گویید؟ می فرمودند از مصحف مادرم زهرا (س). این کتاب الآن دست ما نیست.
گفتهاند چند روز پس از رحلت پیامبر (ص) عربی از دور دست بیابان، به در خانه حضرت زهرا (س)آمده بود. از همه پرسیده بود از زبان چه کسی می توانم سخنی از زبان پیامبر (ص) بشنوم؟ همه خانه ی حضرت زهرا(س) را نشان داده بودند. مرد در را زد. حضرت زهرا (س) در را باز کردند. مرد گفت من فقط آمده ام سخنی از پیامبر(ص) بشنوم و بروم. حضرت زهرا (س) فضه را صدا زد؛ فضه برو در اتاق لوحی هست که من جملات پیغمبر را نوشته ام. فلان جمله را بردار و بیاور. معلوم می شود که حضرت زهرا (س) در حافظه داشت اما می خواست برای این عرب عین متن را بخواند تا او را نیز تشویق به نوشتن سخن پیامبر نماید. آن زمان همه بر فرهنگ شفاهی تکیه داشتند. کمتر کسی می نوشت. فضه رفت و وقتی برگشت گفت پیدا نکردم، گفت برو، دوباره رفت و دوباره وقتی برگشت گفت نیافتم. حضرت به فضه فرمود: «ویحک! أطلبیها، لأنّها تعدل عندی حسناً و حسیناً». گفت وای بر تو! برو و این جمله را پیدا کن. قیمت این جمله برای من به اندازه ی حسن و حسین است. تا این اندازه به حفظ و نگهداری کلام پیامبر اهمیت میداد.
ما به این بُعد وجودی حضرت زهرا (س) توجه نکرده ایم. حالا می خواهم به این قسمت اشاره کنم. حضرت زهرا (س) از صبح بعد از خواندن نماز، خمیر را آماده می کرد، بچه ها را مرتب و آماده می کرد لباس تنشان می کرد و به نظافت خانه می رسید. گفته شده خیلی وقتها که پیغمبر (ص) وارد خانه می شد می دید گرد و خاک بر سرو روی حضرت زهرا (س) نشسته است یا دود در سر و روی حضرت زهرا (س) حس میشود. حضرت زهرا (س) بعد از کارهای خانه، خودش را مرتب و تمیز می کرد، بعد مهمان ها می آمدند که این مهمان ها خانم ها بودند. خانم ها در خانه ی حضرت زهرا (س) حلقه می زدند. حضرت زهرا (س) در طول این فاصله هم آموزش می دادند و هم به پاسخ پرسشها می پرداختند. مواردی نقل شده که حضرت زهرا (س) پرسش های مردهایشان را هم جواب می دادند و حتی مکتوب هم جواب می دادند. مثلاً خانمی آمد و گفت شوهرم این سه سؤال را داشته، حضرت زهرا (س) جواب سؤالات او را کتبی نوشت و به این خانم داد تا پاسخ لازم را به همسرش داده باشد.
حضرت زهرا (س) در این فاصله در خانه آموزش هایی از جمله آموزش پزشکی می دادند. تیم پزشکی تشکیل داده بودند که در جنگ شرکت می کردند. حضرت زهرا (س) در جنگ ها به پرستاری زخمیها می پرداختند. نوشته اند که پارچه ها را می سوزاندند و از خاکسترشان استفاده می کردند. خاکستر استریلیزه شده است. این خاکستر را روی زخم های حضرت علی (ع) و پیغمبر(ص) می گذاشتند و بعد زخم ها را می بستند. از چشمهای به اسم “مرداس” با سپر پیغمبر(ص) آب می آوردند. اول زخم ها را می شستند بعد از شستشو از این خاکستر روی زخم ها می ریختند و می بستند. برخی دست و پایشان شکسته بود مشکلاتی پیش می آمد، تمامی این ها زیر نظر و مدیریت حضرت زهرا (س) درمان میشد. اگر کسی جنگ های تاریخ اسلام در عصر پیامبر (ص) را بخواند می تواند از حضور حضرت زهرا (س) و حوادثی که در جبهه گذشته است اطلاع پیدا کند.
هدف بنده از طرح این مصداقها عرض این نکته بود که باید ابعاد ناشناخته ای از زندگی حضرت زهرا (س) جایگاه خودش را در شعر پیدا کند.
تکیه بر شنیدهها کافی نیست
تکیه بر شنیده ها قلمرو شعر ما را بارور نخواهد کرد. باید از قلمرو شنیده ها به خواندن ها و دیدن ها برسیم. به کلمه ی «دیدن » دوباره تأکید می کنم، به دیدن ها باید برسیم. باید دریابیم. به مکاشفه و شهود برسیم. باید پردههای مقابل ما پس زده شود تا حقایقی را دریابیم که این حقایق را چشم های طبق معمول هرگز نمی یابند و ادراک نمی کنند. خداوند چشم و گوشی از آن جنس به ما عنایت فرماید تا این صداها را با آن صحنه ها و صفحه ها ببینیم و بازتاب آنها در شعر ما ان شاءالله شعری فاطمی تر و شاخص تر و برجسته تر را رقم بزند که کاویدن عرصه زندگی حضرت زهرا (س) نوعی آمادگی برای ظهور هم هست.
[۱]-سوره مبارکه شوری آیه۲۶
لینک دانلود صوت
