هوای العطش نای گل، اناری شد
ترانه، خشک شد و آب، زخمِ کاری شد!
ضریح زخم بلندش، در آن تبسم سرخ
هوای بال هزار آسمان، قناری شد
ز تشنگی لبِ چون غنچه اش چنان پژمرد
که از نگاه فرات آب شرم جاری شد
گلی که تشنگی اش شاخه های آتش داشت
به دست حرمله یک باره آبیاری شد!
به استناد گلویش، که مُهر عاشوراست
حروف سرخ لبش، خط یادگاری شد
به روی دست پدر، یک ستاره جان می داد
تمام وسعت قنداقه، لاله کاری شد
حسین دارند