کدام صحنه از نگاه تو پنهان است؟ کدام حادثه در سیرو سلوک چشمان تو نهفته می ماند؟
تلخکامیها، داغها، اشکها، سوزها و گدازها را میبینی و مرور میکنی، روزها را با دردها و سوگها، قلبهای اندوه زده و شانههای لرزان و شرارههایی که ردّی از خاکستر بر جادهی زمان بر جای میگذارد می بینی .اما آن روز، روز دیگری است؛ عاشورا برای تو همهی روزهاست، خلاصهی همهی سوگ ها و سوزها. و این است که به جای اشک جویباری ازخون، گونههای روشن و نورانیات را میهمان میشود. عاشورا روز دیگری است و برای تو معنای دیگری دارد که لا یوم کیومک یا اباعبدالله. میایستی و روزی داغ و لهله باغ را از انبوه روزها سراغ میگیری و عاشورا در مقابل نگاهت قامت می کشد با هفتاد و دو پرده، هفتاد و دو آه، هفتاد و دو درد.
نه….!
دردهای تو در کربلا خلاصه نمیشود. فضا غبار آلود، کاروان در زنجیر و حجم سنگین هوا ازصفیر تازیانه لبریز، ، دستها و گردن بسته درسلسله و سرهای سرفراز بر نیزه، اندوه بر دلت می نشاند و داغ بر داغ بر جانت میافشاند.
قامت شکیبای حسین را میبینی که در وزش هزاران طوفان، در هلهلهی تیر و شیون کودکان حرم که چهارستون صبوری را فرو میریزند ایستاده است و صبور، در آرامشی شگفت، بی هراس از مرگ … بیتشویش نیزهها و شمشیرها به دوست میاندیشد و زمزمه می کند«الهی رضاً بقضائک، تسلیماً لامرک لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین» اینها را میبینی و از لبانت میتراود: السلام علیک یا اباعبدالله.
کدام روز است که به حسین سلام ندهی؟ وقتی کربلا را میبینی که دخترکی در غریبی غروب، در بی کسی دشت، پدر را که اینک آخرین پناه اوست ،در آستانه خیمه به وداع ایستاده است، و تبدارتنهای کربلا میگوید: لَیْتَ اُمّی لم تلدنی: کاش از مادر زاده نمی شدم تا این لحظهها را ببینم»، چگونه، بر زبانت این ترانه ننشیند که السلام علی من اطاع الله فی سِرّه و علانیته سلام بر آن که در پنهان و عیان سر بر فرمان خدای خویش سپرده بود.
بر کلام و سلام تو سلام، ای عاشورا آشنایی که هیچ قلبی داغدارتر از تو نیست و هیچ چشمی سوگوارتر از تو ، به جرعهای از فرات عاشورا میهمانمان کن .
دکتر محمدرضا سنگری- از غارت بهار – با تلخیص
