روزدهم را صفحه خانگی کنید ورود به سایت عضویت پخش زنده حرم تماس با ما درباره ما صفحه اصلی
     
    موتور خبر خوان
    ویژه ها

     
    مطالب مرتبط
      سالم‌بن عمروبن عبدالله
      یک جرعه دیدار حسین- سيف بن مالك عبدي بصري
      عباس بن جعده جدلي (جولي)
      عُماره‌ی‌بن‌صَلخَب‌اَزدی
      قاصد حسين(ع)
      زیدبن‌معقل(بدر،یزید، منذر)
      صبورى و شكيبايى
      بر بام دارالاماره
      مسلم بن عقيل(بخش2)
      مسلم بن عقيل(بخش7)
      ياران بزرگ عاشورا
      آمین !-امیه بن سعد طایی
      هاني بن عروه(بخش2)
      از اُحُد تا کربلا
      مسلم بن عقيل(بخش1)
      سلیمان‌بن‌سلیمان‌ازدی
      لنگ لنگان تا شهادت- بكربن حیّ‌بن تيم‌الله بن ثعلبه تيمی
      منيع‌بن زياد
      عمرو(عمر)بن ضبیعه تیمی
      پيوند و رابطة امام با ياران
      تازه ترین مطالب  
    • حیرانی از شهرام ناظری
     
    از تاریکزار عمرسعد تا روشنای حسین
    عرقي سرد بر تن بكر نشست. از خيمه بيرون زد. به خيمه‌هاي آن سو نگريست. احساسي مرموز او را به سمت خيمه‌ها كشاند. ترنم دلنشين قرآن حسين در فضا پيچيده بود. گوش سپرد. فرزند پيامبر مي‌خواند: و لا يحسبّنَّ الذين كفروا انّما نُملي لَهُم خيرٌ لانفسهم ادامه مطلب...

    لنگ لنگان تا شهادت- بکربن حیّ‌بن تیم‌الله بن ثعلبه تیمی
    زیباترین و شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش دیدار پیامبر بود. هرجا می‌نشست از سیمایی روشن حرف می‌زد كه تبسم او دل می‌ربود و نگاهش قلب را می‌لرزاند و سخنانش فرصت پرواز تا آن سوی هفت آسمان می‌بخشید. حلاوت سخن او از شنوندگان پروانه‌هایی می‌ساخت كه حتی بال زدن و پلك برهم نهادن را در لحظه‌ی شنیدن فراموش می‌كردند ادامه مطلب...

    گریز از بصره-ادهم بن امیه عبدی بصری
    ادهم در اَبْطح به كاروان حسين پيوست و از مكه همسفر عاشقان شد. از مكه تا كربلا كوشيد كاروان را گرما و شور و اشتياق ببخشد. سخنور بود و بليغ. در هر منزل با مردان سخن مي گفت تا اگر در قلبي سوسوي ايماني و پرتو باوري باشد از فوز همراهي حسين محروم نماند. ادامه مطلب...

    دعاکن فرزندم!-قارب بن عبدالله بن اُرَیقِط
    قارب تير خورده است. حتي تيرها به خيمه ها رسيده اند و روزنه هايي به درون گشوده‌اند. قارب مي جنگد، پيش مي رود و تير در پي تير، جاي جاي پيكرش را به بوسه مي گيرد. چشمه چشمه خون بر بدنش جوشيده است. خم مي شود. پيش نگاهش تار مي شود. مي نشيند. مي افتد و ناگهان از آن سوي پرده‌ي كدر، سبز در سبز، روضه‌ي بهشت در چشمانش مي شكفد. چه مي بيند، نمي دانيم؛ اما سلام مي دهد: - السّلامُ عليك يا رسول الله، السّلام عليكِ يا فاطمة الزّهراء ادامه مطلب...

    آمین !-امیه بن سعد طایی
    پنجم محرّم بود که خبر ورود حسین (ع) را به کربلا شنید؛ امّا عبور از نگاه شرطه‌ها و فضای خفقان کوفه ساده نبود. روز بعد قهرمان جنگ‌های علی(ع) بر خویش نهیب زد. برخاست. بار سفر بست. خانواده را وداع گفت و زیر ردای بلند شب به سمت کربلا کوچید. شب هشتم محرّم به کربلا رسید. شاید میانه‌ي شب بود که ابوالفضل خبر ورودش را به برادر رساند. امام پیش از این در صفّین و جمل و نهروان و در مسجد کوفه او را دیده بود. خبر ورودش را که شنید برخاست. به استقبال آمد. در آغوشش گرفت و خوشامدش گفت. ادامه مطلب...

    سایه‌بوس حسین- خُزیمه‌ی کوفی
    عمرسعد، خُزیمه را فرا خواند و به دیدار حسینش فرستاد. چیزی از جنس ایمان، محبّت، باور و عشق در خُزیمه جریان داشت. به اردوگاه حسین رسید. امام از خیمه بیرون آمد. نگاه حسین در چشم‌های خزیمه طوفان آفرید. زانوانش لرزید. جوشش شعله‌ای غریب را در دل احساس کرد. اسلحه را به دور افکند. زانو زد. سایه‌ي حسین را بوسید و اشک امانش را گرفت. خود را به امام نزدیک‌تر کرد. - ای فرزند رسول خدا، با دل‌ها چه می‌کنی؟ این چشم‌ها چه بود که هستی‌ام را خاکستر کرد؟ این نگاه چیست که هزار بار قرآن در آن نشسته است؟ ادامه مطلب...

    یک جرعه دیدار حسین- سیف بن مالک عبدی بصری
    سیف روز وداع با خانواده، چشم از چشم فرزند و همسر گرفت و با خویش زمزمه کرد: و لنبلونّکم بشیءٍ من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفس و الثَّمرات و بشّر الصّابرین. در جانش غوغایی بود. پردة اشک، نگاهش را تار ساخته بود. فرزند کوچکش را بوسید و از پشت پردة اشک التماس همسر و سیلاب اشک و شانه‌های لرزانش را مرور کرد. آن‌گاه به اسب هِی زد و شتاب گرفت تا رشتة تعلّقات، پای رفتنش را سست و کند نکند. ادامه مطلب...

    شاعر شهید-نعیم‌بن عجلان انصاری خزرجی
    خبر حرکت کاروان حسینی به کوفه رسید. برخی بزرگان که از تعقیب عبیدالله و مأموران او گریزگاهی می‌جستند، شبانگاه از کوفه گریختند تا به امام بپیوندند و او را همسفر و یاور باشند. نُعیم خبر را که شنید اسب و شمشیر و زره و سپر آماده کرد. با فرزندانش وداع کرد و شب‌هنگام از کوفه‌ي خفقان و فریب و نیرنگ رهسپار بیابان شد تا کاروان حسین را بیابد و همراه شود. پیر پاک و پاکباز کوفه در کدام منزل به امام پیوست نمی‌دانیم، امّا در کربلا همرکاب یاران و سرباز جبهه‌ي ایمان و ایثار و شهادت شد. ادامه مطلب...

     


    Page 1 of 712345»...Last »
     
     
     
     
     
     
     
        منوی اصلی
     
    مداحی / مولودی
    مداحي مداحي
     
         گلچین های سخنرانی
    گلچين سخنراني
     
    تبلیغات 
    تا اوج با شماییم