مرحوم شیخجعفرشوشتری میگوید: پس از پایان تحصیلات علوم دینی، مشغول تبلیغ دین شدم و چون مهارتی در فن موعظه و مصیبتخوانی نداشتم، از روی تفسیر صافی و روضهالشهداء قرائت میکردم.
چند سالی گذشت تا ماه محرم فرا رسید. من با خود گفتم: تا کی باید کتاب همراه خود بالای منبر ببرم. هر چه فکر کردم چیزی به نظرم نیامد. با همین حال گرفتگی و دلتنگی خوابم برد؛ ناگاه خود را در کربلا دیدم. در یک طرف خیمههای امامحسین(ع) را مشاهده کردم و در طرف دیگر، صفوف دشمن را دیدم. داخل خیمه حضرت سیدالشهداء شدم و به ایشان سلام کردم. حضرت مرا نزد خود نشاند و به حبیببنمظاهر فرمود: شیخ جعفر میهمان ماست، از او پذیرائی کن. با مقداری آرد مرا میهمان کردند؛ من چند قاشق خوردم و از خواب بیدار شدم. از برکت آن طعام، حکمت بر قلبم جاری شد و از آن به بعد روز به روز بیانم بهتر شد.
علامه نوری، در وادیالسلام