از دو سو شتاب و بیتابی بازگشت، حاکم است؛ هم یزید نگران بیداری و آگاهی و خیزش مردمی است و هم کاروان اسیران پس از آن همه رنج و درد و سوگ و خاطرات تلخ شام، به خروج از شام میاندیشند. یزید به نعمانبنبشیر دستور داد تا با تجهیزات و امکانات کامل اسیران را تا رسیدن به مدینه راهبری و همراهی کند۱٫
برای سفری چنین طولانی و مهم، مقدمات و تمهیداتی لازم بود که یزید پس از مشورت با بزرگان بنیامیه و سران و مشاوران نزدیک و امام سجاد(ع).، به تدارک و آمادهسازی نیازها پرداخت، هر چند برای تبرئهی یزید و ساختن چهرهای رئوف و مهربان از وی در این موقعیت تلاش فراوان شده است و تاریخنگاران اموی کوشیدهاند تا بگویند که کجاوههای آراسته، زیراندازهای ابریشم و غذا و اموال فراوان به اسیران بخشیدند۲، اما معلوم میشود که وضع و امکانات کاروان قابل قیاس با زمان ورود به شام نیست. زمان خروج از شام در همان حدود هفتم یا هشتم صفر باید باشد و قطعاً- بر مبنای آنچه پیشتر گفته شد- اقوال توقف در شام به مدت یک و نیم ماه(قول قاضی نعمان) و یک ماه(سید بن طاووس) و بیست روز( شیخ رضیالدین علیبنیوسفحلی و کفعمی و شیخ طوسی و شیخ مفید) دقیق نیست.(۳)
کاروان اسیران
به درستی و قطعی نمیتوان آمار و نام کاروان اسیران را معین و مشخص کرد. آیا همهی آنان که در کاروان وارد شام شدند- جز حضرت رقیه- همسفر این کاروان بودند. اشارهای روشن در تاریخ نیست. قرائن و حوادث نیز چیزی را روشن نمیکند، اما نامهای زیر را میتوان جزء کاروان بازگشته از شام دانست.
۱- حضرت علیبنالحسین(امام سجاد(ع))، بر اساس آنچه در مثیرالاحزان آمده است. امام سه خواستهی خود را با یزید در میان گذاشت که یکی از آنها این بود که اگر آهنگ کشتن مرا داری، کسی را با این زنان همراه کنی تا آنها را به حرم جدّشان بازگرداند و یزید گفت: از کشتن تو چشم پوشیدم.۴
۲- زینب کبری(س)دختر امیرمؤمنان علی(ع).
۳- امکلثوم(س)دخترامیرمؤمنان علی(ع).
۴- سکینه(س)دختر امام حسین(ع).
۵- رباب(س)همسر امام حسین(ع)، گزارشی دربارهی سوگواری او در شام آمده است۵٫
۶- فاطمه صغری(س)دختر امام حسین(ع).
۷- امام محمدباقر(ع). که در این هنگام تقریباً پنج ساله است.
۸- حسنبنحسن( حسنمثنی) که به نقل ابننما در مجلس یزید گفت: نسل سمیه به اندازهی ریگ بیابان گردید اما دختر رسول خدا نسلی ندارد۶٫ او در کربلا زخمی شد اما نجات یافت.
۹- عمربنحسن(ع). وی یازده ساله بود و براساس برخی تاریخهای معتبر۷، یزید از وی خواست که با فرزندش خالدبنیزید کشتی بگیرد. عمر از کشتی امتناع کرد اما گفت: کاردی به من و کاردی به او بده که با هم بجنگیم و یزید که جان پسرش را در خطر میدید این بیت را خواند که: این خود سرشتی است که از احزم میشناسم. مار جز مار نمیزاید!
۱۰- خدیجه که مادر سعد و عقیل بوده است.
۱۱- رقیهکبری همسر مسلمبنعقیل و مادر عبداللهبنمسلم و محمدبنمسلم که در کربلا شهید شدند.
۱۲- رقیه مادر عاتکه( عاتکه هفت ساله بود که در کربلا به شهادت رسید)، رقیه را امحبیب یا صهبا و ثعلبیه نیز گفتهاند.
۱۳- لیلی دختر مسعود دارمیه.
۱۴- فضه نوبیه خدمتگزار حضرت فاطمه(س).
۱۵- قفیره یا ملیکه (البته هیچ قرینهای در همراهی وی با کاروان اسیران به شام نیست).
۱۶- فاکهه کنیز امامحسین و خدمتگزار حضرت رباب که فرزندش قارب در کربلا به شهادت رسید( به درستی معلوم نیست که در سفر کوفه، در کوفه مانده است یا با کاروان شام همراه شده است).
۱۷- جمّانه دختر ابیطالب مادر عبیداللهبنابیسفیان( در همراهی او نیز تردید وجود دارد).
۱۸- امکلثوم صغری دختر زینبکبری(س) (همسر قاسمبنمحمدبنجعفربنابیطالب).
۱۹- روضه، زنی که روشهای برخورد با پیامبر و اهلبیت را به دیگران آموزش میداد.
۲۰- امّ رافع زن ابیرافعقبطی(هرمز غلام پیامبر).
۲۱- میمونه مادر عبداللهبنیقطر.
۲۲- حسنیه که فرزندش منحج که در کربلا به شهادت رسید.
۲۳- ملیکه همسر عقبةبنسمعان( نامهرسان امام حسین که در کوفه به شهادت رسید).
۲۴- کبشه خدمتگزار اماسحاق همسر امام حسین.
۲۵- امّ بشر دختر مسعودانصاری مادر امالحسن و امالحسین.
۲۶- رمله مادر عمروبنالحسن، قاسمبنالحسن و عبداللهبنالحسن که در کربلا شرکت داشت.
۳۰،۲۹،۲۸،۲۷- مادر ابوبکربنحسن و مادر زیدبنحسن و عبدالرحمانبنحسن که نامشان نامشخص است و اماسحاق همسر امامحسین و ام قضاعه(همسر امام حسین) از دیگر نامهای ذکر شده است. گفتنی است که عمدهی این نامها احتمالی و غیرقطعی است.
همراهان دیگر(جز قافلهی اسیران)
معلوم کردن آمار دقیق همراهان- جز خود اسرا- کاری است دشوار و به سبب اشارات کلی تاریخی و ذکر برخی نامها، تقریباً ناممکن. اما گروهها و افراد زیر را میتوان جزء همراهان کاروان در بازگشت از شام به کربلا و مدینه دانست.
۱- نعمانبنبشیر: وی پیشتر حاکم کوفه بود و با آمدن عبیداللهبنزیاد به کوفه، به شام رفت. مسئولیت اصلی کاروان را وی عهدهدار بوده است.۸ یزید به نعمانبنبشیر دستور داد تا نیازمندیهای کاروان را تهیه کند و مردی امین از اهل شام را با گروهی مسلح با آنان همراه کرد و به پیک همراه سفارش کرد که اهلبیت را به گونهای حرکت دهند که از نظر دور نباشند. هرگاه فرود آیند با همراهان از آنان کناره بگیرند و پیرامونشان نگهبانی بدهند. نعمان همواره حالشان را میپرسید و با آنان مهربانی میکرد و در حرکت سخت نمیگرفت تا وارد مدینه شدند.۹
۲- محرزبنحریثکلبی: شخص مورد اعتماد یزید و مقبول نزد مردم شام بود. که قافله را در بازگشت همراهی کرد.۱۰وی به قدری خوشرفتاری کرد که امکلثوم به حضرت زینب گفت: خواهرم! این مرد شامی در همراهی با ما نیکی کرده است. اگر مایلی به او انعامی بدهیم و حضرت زینب فرمود: ما جز زیورهایمان چیزی نداریم. آیا همین زیورها را بدهیم؟ گفت: آری. و گردنبندها و دستبندها را گشودند و نزد او فرستادند و از او عذرخواهی کردند و گفتند: این پاداش خوشرفتاری شماست. مرد شامی گفت: اگر کاری که کردهام برای دنیا میبود زیورهای شما خوشنودم میکرد ولی به خدا سوگند من این کار را جز برای خدا و خویشاوندی شما با رسول خدا نکردهام.۱۱
۳- سواری از شهر بهرا: جز محرزبنحریثکلبی مردی فاضل از شهر بهرا- بدون ذکر نام- همراه کاروان نوشتهاند.۱۲
۴- یک دسته یا سی سوار یا یک لشکر: هر چند همهی اینها را نوشتهاند اما معلوم است که این همه همراه نه معقول است و نه معمول. این سی سوار پیشاپیش کاروان اسیران حرکت میکردند. و در هنگام توقف، دور از آنها فرود میآمدند.۱۳
کار این گروه مراقبت از کاروان و دفاع از آنان در صورت بروز حادثه بوده است.
۵- محبان اهلبیت و بنیهاشم: به درستی معلوم نیست آیا این گروه در شام بودند و همراه کاروان شدند یا آنگونه که نوشتهاند از مدینه و به دعوت یزید به شام آمده بودند. با در نظرگرفتن فاصلهی شام و مدینه و رفت و برگشت پیک، بعید به نظر میرسد که این قول درست باشد که گروهی از بنیهاشم و سالمندان آلعلی آن هم به دعوت یزید! به شام آمده باشند.۱۴ احتمالاً این همراهان در شام بودهاند.
۶- گروهی از محبان ابوسفیان: نوشتهاند گروهی از دوستداران ابوسفیان(وابستگان اموی) نیز با کاروان همسفر شدند.۱۵
مجموع افراد کاروانی که از شام حرکت میکردند به بیش از صد نفر نمیرسید. این کاروان با آزادی، توشه و زاد کافی، تجلیل و تکریم از شام خارج شد. در الفتوح آمده است"هنگامی که یزید فرمان داد زاد و توشهی فراوان به آنان بدهند و به مدینه ببرند، همین که از دمشق فاصله گرفتند ندایی از میان آسمان و زمین شنیده شد که میگفت: ای قاتلان و بیدادگرانی که حسین را کشتید شما را مژده باد به عذاب و شکنجه. آسمانیان بر شما نفرین میکنند. فرستادگان الهی و فرشتگان و شهیدان، موسی و داود و حامل انجیل شما را لعنت میکنند.۱۶
*تغییرمسیر
همانگونه که پیشتر- با دلایل و قرائن- اربعین اول اثبات شد. کاروان درخواست کرد که از راه کربلا به مدینه بازگردند تا با حسین تجدید عهد و دیدار کنند.
نوشتهاند که امام و زنان کاروان از راهنما یا مسئول اصلی- نعمانبنبشیر- خواستند که بگذارند به کربلا بروند. آنان گفتند: تو را به حق پروردگار، ما را از راه عراق ببر، راهنما پذیرفت و چنین کرد تا به کربلا رسیدند.۱۷
انتخاب مسیر میانبر، شتاب در حرکت، امکانات مناسب سفر مانند اسبان و شتران راهوار، دستور یزید در اجابت درخواست کاروان که هرجا تمایل داشته باشند متوقف شوند و هر زمان را برای حرکت انتخاب کنند پذیرفته شود، تسلیم راهنما و همراهان را توجیه میکند. سرانجام کاروان در روز اربعین- بیستم ماه صفر- به کربلا رسیدند. زمینی که چهل روز پیش شاهد حماسهی حسین و شهادت و پاکبازی و مظلومیت یاران آن بزرگوار بود. در نتیجه طول سفر را باید حدود دوازده روز دانست.
در طی این فاصله، متأسفانه هیچ گزارشی در دست نیست. اگر در سفر به شام، گزارشهای دقیق و جزئی از منازل، گفتوگوها و حوادث وجود دارد از این بازگشت هیچ اطلاع و گزارشی در دست نیست جز همان گزارش خوشرفتاری و آزادی عمل اهلبیت.
در اینجا چند مبحث مهم پیشروست.
۱- نخستین کسانی که پس از شهادت اباعبدالله به کربلا آمدند که بودند و کی و چگونه به کربلا آمدند؟
۲- جابربنعبداللهانصاری و عطیهکوفی که بودند و چرا به کربلا آمدند؟ همراهان آنان چه کسانی بودند؟
۳- کاروان اسیران در بازگشت از شام چگونه وارد کربلا شدند؟
نخستین آمدگان به کربلا
در مقاتل و در روایات تاریخی، نخستین آمدگان به کربلا را افراد و گروههای زیر معرفی کردهاند.
الف- پیامبر، اهلبیت و جبرئیل که پیش از این اشاره شد.
ب- جنّیان و فرشتگان و موجوداتی چون پرندگان که در بسیاری مقاتل اشاره شده است.
ج- سلیمانبنقتّهعدوی، هم پیمان بنیتمیم که سه روز پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از کربلا گذشت. او را باید نخستین شاعر عابر از کربلا بدانیم. معلوم میشود که چندان درنگی در کربلا نداشته است و به سوگ سروده و توقفی کوتاه در کربلا بسنده کرده است. سلیمان در ضمن شعر خویش میگوید:
مررتُ علی ابیات آلمحمد فلم ارها امثالها یومٌ حلَّت
الم ترأنّ الشمس اَضْحَت مریضةًً لفقدالحسین و البلاد اقشعّرت
و کانوا رجاءً ثُمَّ اَضحْوا رزیّهً لقد عظمت تلک الرزّایا و جَلَّتْ
بر خانههای خانواده پیامبر گذشتم اما آنها را همچون روزی که به این سرزمین کوچیدند ندیدم. آیا نمیبینی که خورشید در شهادت حسین رنگ پریده و بیمارگونه است و زمین خشک و ترک خورده؟
آنان کانون امید مردم بودند و اما اکنون به مصیبت و رنجی عظیم دچار شدهاند.
در آخرین بیت این سروده که تا هشت بیت ذکر شده است. سلیمان گفت: بدانید که شهیدان خاندان هاشم در کربلا گردن گردنکشان قریش را فرو کوبید و به خواری نشاند.
و عبداللهبنحسنبنحسن به وی گفت: وای بر تو چرا نگفتی گردن مسلمانان را فروکوبید و خوار کرد.
در باب این سروده نکات زیر قابل طرح است:
۱- از فعل مررتُ درمییابیم که سلیمان از کربلا عبور کرده است و توقفی نداشته است.
۲- از هیچ جای شعر زمان دقیق به دست نمیآید. حتی ممکن است عبور یک سال یا چند سال بعد باشد.
۳- معلوم است که عبداللهبنحسن که پاسخ سلیمان را میدهد لااقل باید نوجوان باشد در آن صورت با عنایت به اینکه حسنمثنی در کربلا حدود ۱۷- ۱۵ سال سن داشته است، فرزند او به فرض آنکه ازدواج حسنبنحسن(حسنمثنی) را با فاطمه دختر اباعبدالله یک سال بعد از کربلا بدانیم، حادثهی عبور سلیمان از کربلا حداقل در سال ۸۰ هجری باید رخ داده باشد.
۴- نخستین بار در مثیرالاحزان ابننما به آمدن سلیمان، سه روز بعد از شهادت امام حسین اشاره شده است و دیگران فقط به آمدن و سوگواری و سوگ سرودهاش اشاره کردهاند.
بر این اساس، سلیمان را نمیتوان نخستین زائر قبر امام حسین(ع) دانست.
د- عبیداللهبنحرجعفی. عبیدالله از شاعران و اشراف و چهرههای شجاع کوفه بود که در منزلگاه قصربنیمقاتل امام او را دعوت کرد اما با بهانه، از توفیق همسفری و شهادت بازماند. او پس از شهادت امام شرمسار و پشیمان به کربلا آمد و قصیدهی چهارده بیتی( قصیدهی بلندی که چهارده بیت آن باقی مانده است را سرود). زمان آمدن عبیداللهبنحرجعفی به کربلا دقیقاً معلوم نیست. اما قرائن نشان میدهد که با فاصلهای اندک پس از حادثهی عاشورا به کوفه بازگشت. ابنزیاد او را به کاخ خود دعوت کرد امام عبیداللهبنحر با ترفند و نیرنگ از دست او گریخت و به کربلا آمد. به درستی نمیتوان گفت این آمدن بعد از اربعین یا پیش از آن بوده است. یکی از سرودههای عبیدالله که احتمالاً در کربلا سروده است این مرثیه است:
فیالک حسرةًً ما دُمْتَ حیّاً تردَد بین صدری و التّراقی
حسینٌ حین یطلب بذل نصری علی اهلالضّلالة و النّفاق
وَلَوْ انّی اواسیه بنفسی لَنِلْتَ کرامةًً یوم التلاق(۱۹)
آه از اندوهی که تا زندهام میان سینه و حنجرهام جریان دارد.
اندوه همراهی نکردن حسین، آنگاه که برای ستیز با گمراهی و دورویی مرا به یاری طلبید.
اگر آن روز در رکابش جانفشانی میکردم، در هنگامهی رستاخیز به جایگاه و پایگاهی بزرگ دست مییافتم.
ه: جابربنعبدالله انصاری. جابر پانزده سال پیش از هجرت در مدینه متولد شد یعنی هنگام وقوع کربلا ۷۶ ساله بود. او ۱۷ سال پس از کربلا نیز زنده بود و در ۹۳ سالگی درگذشت. دربارهی جابر نکات زیر گفته شده است:
۱- او فرزند شهید است. پدرش در احد به شهادت رسید.
۲- جابر در ۱۹ غزوه از جمله بدر شرکت داشته است.
۳- در جنگ صفین در رکاب علی(ع) شرکت داشت.
۴- تنها صحابی که لوح نامها را نزد حضرت زهرا(س) دیده بود. ( لوح نام ائمه علیهمالسلام)
۵- جزء هفتاد تنی است که در عقبه با پیامبر بیعت کرد.
۶- آخرین نفر از هفتاد یار بزرگ پیامبر بود.
۷- روایات نقل شده از زبان وی را ۱۵۴۰ روایت دانستهاند او را مفسر مفتی و فقیه معرفی کردهاند.
۸- عبدالرحمنبنسابط دربارهاش میگوید: همراه جابر بودم که حسینبنعلی(ع) داخل شد و گفت: هر کس دوست دارد به مردی از اهلبیت بنگرد به وی- جابر- نگاه کند. گواهی میدهم که من این سخن را از زبان رسول خدا شنیدم.
۹- جابرعمامه سیاه میبست و در کوچهها میخواند: علیٌّ خیرُالبشر.
۱۰- در مسجد مینشست و بر سر عمامهی سیاه میبست و میگفت: یا باقرالعلم( ای شکافندهی دانش) و با این جملات که میگفت از اهلبیت دفاع میکرد. حجاج کاری به او نداشت چون پیرمرد بود.
۱۱- پیامبر خدا به او فرموده بود تو آنقدر عمر خواهی یافت که فرزندم باقر را که نام او را در تورات و انجیل است دریابی. جابر حامل سلام رسول خدا به امام باقر(ع) بود.
۱۲- جابر را حافظ سنتهای پیامبر دانستهاند.
۱۳- از نخستین کسانی بود که به سمت امیرمؤمنان علی(ع) برگشت و با او بیعت کرد.
۱۴- او نخستین کسی است که از مدینه به کربلا آمد و امام حسین(ع) را در روز اربعین زیارت کرد.
۱۵- امام باقر(ع) فرمود: جابر در زندگیاش دروغ نگفته است.
۱۶- در هنگام ورود به کربلا نابینا بود(۲۰)
۱۷- از اعضای شرطه خمیس( اصحاب برگزیده علی(ع)) بود.
و: عطیهبنسعدبنجنادهعوفی. این شخصیت جوان که همراه جابر به کربلا آمد دارای ویژگیها و خصوصیات زیر بود:
۱- نام او را امیرالمؤمنین علی(ع) عطیه نامیده بود. نقل است که پدرش سعدبنجناده در کوفه نزد علی(ع) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین، خداوند پسری به من عطا کرده است نامش را شما انتخاب کنید. حضرت فرمود: هذا عطیّهالله. و پس از این عطیه نامیده شد. مادرش رومی بوده است.
۲- عطیه رنجدیده و کتکخورده در دفاع از علی(ع) است. او با ابناشعث در عصر حجاج قیام کرد. حجاج به محمدبنقاسمثقفی دستور داد عطیه را دستگیر کن اگر حاضر به سبّ علی(ع) شد او را رها کن وگرنه سر و ریشش را بتراش، چهارصد ضربه شلاق بزن و در شهر بگردان. و عطیه سبّ را نپذیرفت و مجازات شد. این حادثه در فارس اتفاق افتاد.
۳- او تفسیری در پنج بخش دارد. عطیه هفتاد بار قرآن را بر ابنعباس خواند و سه بار از بُعد تفسیری قرآن را نزد ابنعباس به پایان برد.
۴- در عصر قتیبةبنمسلم در خراسان، عطیه نزد او رفت و مدتها در خراسان ماند و با شروع حکومت عمربنهبیره در عراق، از او خواست به عراق بازگردد و همین که اجازه یافت به کوفه بازگشت و در سال ۱۱۱ وفات یافت.
۵- در زمان آمدن جابر به کربلا حدود ۲۵-۲۲ سال بوده است. اگر ولادت او را سال۳۶ ( آغاز حضور امیرمؤمنان در کوفه) بدانیم حدود ۲۵ ساله بوده است.
۶- عطیه را وی خطبهی فدکیّه حضرت زهرا(س) بوده است. او این روایت را از عبداللهبنحسن دریافت کرد.
۷- روایات فراوانی از زبان عطیّه نقل شدهاست. بسیاری از این روایات حاوی فضایل امیرمؤمنان علی(ع) است.
۸- هنگامی که عبداللهزبیر قیام کرد و از محمدبنحنفیه و ابنعباس دعوت به همراهی کرد. عطیه با هشتصد نفر بر عبداللهزبیر شورید و وارد مکه شده و با تکبیر پسر زبیر را وادار به فرار کرد.
۹- او را ثقه و مورد اعتماد در حدیث دانستهاند. تنها ساجی، سخنانش را حجت نمیداند. زیرا علی را بر همگان ترجیح میدهد(۲۱)!
این شخصیت جوان و پرشور، همراه جابر به کربلا آمد هر چند معلوم نیست که همسفر جابر از مدینه تا کربلا بوده است یا از کوفه خود را به کاروان جابر و همراهان رساند و وارد کربلا شده است.
نحوه ورود جابر و عطیه به کربلا
۱ – همراه جابر و عطیه جمعی از بنیهاشم وارد کربلا شدند.
۲ – جابر از عطیه خواست نخست او را کنار فرات ببرد تا غسل کند و پس از غسل وارد زمین کربلا شد.
۳ – جابر به شیوه زیارت کعبه، احرام پوشید؛ یک لباس دور کمر و دیگری بر شانه نهاد و به سمت مزار اباعبدالله(ع) حرکت کرد.
۴ – او بستهای از سُعد– مادهی خوشبو– همراه داشت. آن را گشود. خود را خوشبو کرد و حرکت کرد.
۵ – قدمها را آهسته برمیداشت و با نهایت ادب و احترام به سمت قتلگاه اباعبدالله(ع) حرکت کرد.
۶ – در حال حرکت ذکر میگفت. نزدیک قبر امامحسین سه بار اللهاکبر گفت.
۷ – به عطیه سپرده بود وقتی به قبر نزدیک شدیم دستم را بر قبر بگذار.
۸ – وقتی به مزار رسید سه بار گفت یاحسین و بیهوش شد. عطیه آب بر رویش پاشید و به هوش آمد.
۹ – همین که به هوش آمد خطاب به امام حسین گفت: «حبیبٌ لا یجیبُ حبیبه؟» و چون جوابی نشنید خودش به خودش پاسخ گفت که چگونه جواب دهی حال آنکه رگهای گردنت را بریدهاند و میان پیکر و سرت جدایی افکندهاند. من شهادت میدهم که تو پسر خاتم پیامبرانی و پسر امیرمومنانی و پسر همپیمان تقوا و فرزند هدایتی، پنجمین اصحاب کسایی، پسر سرور نقبایی، پسر فاطمه برترین زنان جهانی. چگونه چنین نباشی و حال آنکه پروردهی دست سرور پیامبرانی و در دامن پارسایان پرورش یافتی و از پستان ایمان شیر نوشیدی و با اسلام از شیر بریده شدی. پاکیزه زیستی و پاکیزه رفتی. اما دلهای مومنان در فراق تو دردمند است. در حالیکه در خوبی حال تو تردیدمان نیست. سلام و خوشنودی خدا بر تو باد. من گواهی میدهم که تو بر همان راه رفتی که برادرت یحییبنزکریا رفت. (تو نیز به شیوهی حضرت یحیی به شهادت رسیدی.)
۱۰– پس از زیارت مزار اباعبدالله، جابر همراه عطیه به سمت مزار شهدا رفت و گفت: السلامُ علیکم ایتّها الارواح الّتی حَلَّتْ بفناء قبر الحسین و اَناخَتْ بِرَحْله و…» سلام بر شما که در راه حسین و در رکاب او شهید شدید. نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امربهمعروف و نهیازمنکر کردید و آنقدر خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید.
۱۱ – سپس گفت: به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید سوگند ما نیز در آنچه (شما شهدا) انجام دادید شریکیم.
۱۲ – عطیه شگفتزده از این سخن گفت: ای جابر چگونه؟ در حالی که ما در این دشت فرود نیامدیم و از کوهی بالا نرفتیم و شمشیری نزدیم اما این گروه سر از بدنشان جدا شده و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه شدهاند. جابر پاسخ داد: ای عطیه من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «مَنْ اَحَبَّ قوماً حُشِرَ مَعَهُم وَ مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قومٍ اُشْرِکَ فی عَمَلِهِم». هر کس گروهی را دست بدارد با آنان محشور میشود و هر کس فعل و کار قومی را دوست داشته باشد در آن شریک است.
به خدا سوگند نیت من و یارانم همان نیتی است که حسین و یارانش بر آن بودند.
۱۳– پس از زیارت سیدالشهدا و شهیدان، جابر از عطیه خواست تا او را به سمت خانههای کوفه ببرد. پس از اندکی راه رفتن جابر به عطیه گفت: گمان دارم پس از این سفر تو را نبینم. آیا میخواهی تو را وصیتی کنم. آنگاه گفت:
«اَحْبِبْ مُحِبَّ آل مُحمّدٍ ما اَحَبَّهُم و اَبْغِضْ مُبْغِضَ آل محمدٍ ما اَبْغَضَهُم و اِنْ کانَ صوّاماً قوّاماً و اَرْفِقْ. بمُحبّ (محمّدٍ وَ) آل محمّدٍ فانّهُ اِنْ تَزلَّ لَهُ قدمٌ بکثرةِ ذنوبه ثبتَتْ لَهُ اُخری. بمحبّتهم فَاِنَّ محبَّهم یعودُ الی الجنّة و مُبْغضهُم یعودُ اِلَی النّار».
دوستدار دوستان آل محمد باش تا آنگاه که بر این حجت باقی و پابرجا باشند و دشمن دشمنان آل محمد باش تا آنگاه که بر این دشمنی پای بفشرند؛ هرچند فراوان روزه بگیرند و نماز بگزارند. با دوستان و دوستداران آل محمد نرم و مهربان باش چون اگر در اثر فراوانی گناه پایشان بلغزد پای دیگرشان به سبب همان دوستی اهلبیت، استوار و ثابت میماند. بیتردید دوست ایشان به بهشت بازمیگردد و دشمنشان به آتش. (۲۲)
سلام جابر در کربلا
در مصباحالزائر کیفیت زیارت جابر به همانگونه که پیشتر گفته شد – با اندکی تفاوت آمده است. کیفیت سلام دادن جابر پس از به هوش آمدن اینگونه ذکر شده است:
سلام بر شما ای آلالله! سلام بر شما برگزیدگان خداوند! بر شما سلام باد ای برگزیدگان آفریدگان خدا. سلام بر شما ای سید و سرور سروران. سلامتان باد ای شیرهای بیشهی شجاعت. سلام بر شما ای کشتیهای نجات امت. سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد یا اباعبدالله.
سلام بر تو ای وارث علم پیامبران. سلام بر تو ای آدم برگزیدهی خدا. سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر. سلام بر تو ای وارث ابراهیم خلیل، سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح. سلام بر تو ای وارث موسی کلیم. سلام بر تو ای وارث عیسی روحالله. سلام بر تو ای فرزند محمدمصطفی(ص). سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی. سلام بر تو ای فرزند فاطمهزهرا. سلام بر تو ای شهید و فرزند شهید. سلام بر تو ای شهید فرزند شهید. سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند ولی خدا. سلام بر تو ای حجت خدا و فرزند حجت خدا بر بندگان.
گواهی میدهم که نماز را برپا داشتی و زکات را پرداختی و امربهمعروف و نهیازمنکر کردی. با پدر و مادرت نیکی کردی، با دشمنانت جنگیدی، گواهی میدهم که تو سلام را میشنوی و به آن پاسخ میدهی. گواهی میدهم تو حبیب، برگزیده و پسر برگزیدهی خدایی.
تو را با اشتیاق دیدار و زیارت کردم. پس نزد پروردگار شفیع من باش. ای آقای من، من به واسطهی جد تو سرور پیامبران و پدرت سرور جانشینان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت میطلبم. خداوند لعنت کند آنان را که تو را کشتند و بر تو ستم کردند و دشمنی ورزیدند و از سر کینه بر تو تاختند. خداوند اولین و آخرینشان را لعنت کند.
پس از این «زیارتنامه» جابر گونهها را بر تربت امام گذاشت و گریست. آنگاه برخاست و چهار رکعت نماز به جا آورد و خود را به پایین پای امام بر مزار علیبنالحسین(علی اکبر) رساند و گفت:
سلام بر تو ای مولای من و پسر مولای من! خداوند بکشد کشندهی تو را. خداوند بیدادگر بر تو را بکشد. من با دوستی شما به پیشگاه پروردگار تقرب میجویم و از دشمنانتان نزد خدا بیزاری میطلبم.
جابر به خاک افتاد و مزار علیاکبر را بوسید، آنگاه رو به مزار شهدا گفت:
سلام بر جانهای پاکی که در جوار اباعبدالله(ع) اقامت گزیدهاند. سلام بر شما شیعیان خدا و رسول و امیرمومنان و حسن و حسین(ع)، سلامتان باد ای پاکیزگان. سلامتان باد ای راهنمایان، سلامتان باد ای نیکان. سلام بر شما و فرشتگانی که گرداگرد مزارتان میگردند. امیدوارم خداوند در جایگاه رحمتش ما و شما را در زیر عرش قرار دهد.
آنگاه جابر همراه عطیه کنار قبر عباسبنعلی(ع) آمد و با او اینگونه سخن گفت:
سلام بر تو ای ابالقاسم! سلام بر تو ای عباسبنعلی! سلامت باد ای فرزند امیرمومنان. گواهی می دهم که تو ناصح و خیرخواه برادر بودی. امانت را ادا کردی. با دشمن خود و دشمن برادر جهاد کردی. درود خدا بر روان پاکت و خداوند به تو پاداش بهترین برادر را عنایت فرماید.
آنگاه کنار مزار عباس(ع) دو رکعت نماز به جا آورد و به سمت کوفه حرکت کرد. ۲۳
جابر پس از این زیارت به سمت کوفه بازگشت. بر اساس احتمال میتوان گفت که جابر از مدینه به قصد زیارت حسین(ع)، همراه عطیه به کربلا آمده است. (عطیه از کوفه به مدینه رفته است)
نکتهی مهم دیگر آن است که همراه جابر جمعی از بنیهاشم نیز به کربلا آمدند و به سوگواری پرداختند، حضور بنیهاشم در کربلا همزمان با حضور جابر این حدس را تقویت میکند که سفر جابر و بنیهاشم همزمان از مدینه به کربلا بوده است.
در کربلا هیچ گزارشی از ملاقات امام سجاد(ع) و کاروان اسیران با جابربنعبداللهانصاری داده نشده است.
از قرائنی معلوم میشود که دو قافله- جابر و عطیه و بنیهاشم- و قافلهی اسیران در همان نخستین اربعین به کربلا رسیدهاند و سر امام حسین(ع) در همین سفر به بدن مبارک ملحق شده است.
بازگشت سر مبارک امام حسین(ع)
یکی از مسائل مورد اختلاف در نهضت حسینی، تعیین جایگاه دفن سر مبارک امام حسین(ع) است.
اقوال مشهور در محل دفن به شرح زیر است.
۱ – سر به کربلا بازگردانده شد و به بدن ملحق گردید.
۲ – سر در نجف اشرف کنار قبر امیرمومنان است.
۳ – در بازگشت قافله به مدینه، سر را در بقیع دفن کردند. (کنار مزار مادرش فاطمه(س))
۴ – در شام دفن شد. در محل دفن در شام چند قول وجود دارد:
- در دارالاماره قصر الخضراء یزید دفن گردید. (کنار مسجد اموی)
- در گورستانی در دمشق
- در قبرستان مسلمانان دمشق در عصر سلیمانبنعبدالملک دفن گردید
- کنار بابالفرادیس دمشق دفن شد (کنار برج سوم در مشرق بابالفرادیس)
- در مسجد رقّه بر ساحل فرات دفن شد
- داخل مسجد جامع شهر رقه
- بیرون دروازهی توما
- در مصر و در شهر قاهره (یک قول آن است که در عسقلان دفن شد و سپس به مصر منتقل شد.)۲۴
این دوازده قول مشهورترین اقوال در محل دفن سر مبارک اباعبداللهالحسین(ع)اند.
معتقدان به الحاق سر در کربلا
از میان اقوال پیش گفته، اکثریت مقتلنویسان و تاریخنگاران عاشورا بر این باورند که سر مبارک امام حسین(ع) سرانجام به کربلا بازگردانده و در کنار بدن دفن شده است. برخی از مشهورترین اقوال و منابع عبارتند از:
۱ – در امالی شیخ صدوق به نقل از فاطمه بنت علی(ع) آمده است که سر امام را سیدالساجدین علیبنحسین(ع) به کربلا بازگرداند.۲۵
۲ – در روضةالواعظین همین نظر و به نقل از شیخ صدوق ذکر شده است۲۶ که معلوم شود نویسندهی کتاب – ابنقتالنیشابوری- بر همان باور است.
۳ – در تسلیةالمجالس نیز آمده است که سر امام حسین(ع) به کربلا بازگردانده شد و با پیکرش دفن گردید.۲۷
۴ – شیخ طبرسی با اندکی تردید ولی با تصریح معتقد است سر امام را از شام به کربلا بازگرداندند و به بدن ملحق کردند و خدا دانا است.۲۸
۵ – علامه مجلسی در بحارالانوار مینویسد: قول مشهور امامیه آن است که سر را امام زینالعابدین به کربلا بازگرداند و با پیکرش دفن شد.۲۹
۶ – در اللهوف نیز سیدبنطاووس معتقد به بازگرداندن سر و الحاق به بدن در کربلاست.۳۰
۷ – در ثقل خوارزمی آمده است که سر در صندوق خانههای بنیامیه تا عصر سلیمانبنعبدالملک ماند و سپس بیرون آوردند و خوشبو کردند و سرانجام به کربلا فرستادند و با جسد دفن شد.۳۱
۸ – در مثیرالاحزان ابننمایحلی پس از ذکر اقوال گوناگون محل دفن در مدینه، دمشق و مصر میگوید قول قابل اعتماد من برگرداندن سر، پس از گرداندن در شهرها، به کربلا و دفن در کنار بدن مطهر است.۳۲
۹ – سبطابنجوزی همین نظر را با اندکی تفاوت مطرح میکند که مشهورترین قول این است که سر مبارک همراه اسرا به مدینه آورده شد و سپس به کربلا بازگردانده و در کنار بدن به خاک سپرده شد.۳۳
۱۰ – شخصیتهای دیگری چون شبراوی در الاتحاف بحبّ الاشراف، ابوریحان بیرونی در الاثارالباقیه، شبلنجی در نورالابصار، شیخ بهایی در توضیحالمقاصد همین قول مشهور پیوستن سر به بدن در کربلا را باور دارند.۳۴
حتی گاه کسانی که اقوال دیگر را مطرح کردهاند با اندکی احتیاط گفتهاند: قول مشهور بازگرداندن سر به کربلاست. عمدهی تاریخنگاران، آورندهی سر را امام سجاد (ع) ذکر کردهاند.
سوگواری اهلبیت در کربلا
روز اربعین از کدام سو، کاروان اسیران به کربلا رسید به درستی معلوم نیست. میتوان احتمال داد که از همان ساحل فرات قدم به زمین کربلا گذاشته باشند. زمینی که چهل روز پیش شاهد شهادت یاران، غارت و آتش زدن خیمهها و به اسارت گرفتن داغدیدگان و وارثان شهدا بوده است.
در هنگام ورود صدها یاد و نشان، خاطرات گذشته و داغ های پیشین را تازه میکند.
همانگونه که گفته شد هیچ گزارشی از دیدار و گفتوگوی دو کاروان – کاروان اسیران باز آمده از شام و کاروان جابربنعبداللهانصاری – گزارش نشده است. اما همین که زمین کربلا پیدا شد، همگان خود را از مرکبها فرو افکندند. گزارش تاریخی این است که: «فقد ذالک نظروا فی کربلا فجدّدوا الاحزان و شفّقوا الجیوب و نشروا الشّعور و ابدوا ما کانَ مکتوماً مِن الاحزانِ والمصائب و اقاموا عندهُ ایّاماً ثُمَّ رحلوا مِنْها و قصدو المدینه».35
در این هنگام چشمها دیگر بار با خاک کربلا آشنا شد. غمها تازه گردید و زخمهای پیشین سر باز کرد. همگان گریبان چاک زدند، موها پریشان کردند و گدازههای اندوه پنهان از دلها سر برآوردند چند روزی در آنجا ماندند و آنگاه به مدینه سفر کردند.
درنگ کاروان را در کربلا سه روز نوشتهاند. نیز نوشتهاند زنانی از اطراف – احتمالا زنان بنیاسد – به کربلا آمدند و حضرت زینب و ام کلثوم در میان آنان آمدند. شاید اینان همان کسانی بودند که ۳۷ روز پیش در دفن شهدا امام سجاد(ع) را یاری دادند.
حضرت زینب در میان این زنان میگریست و میگفت: «وا اَخاهُ، واحسنیاهُ، وا حبیب رسوالالله، و ابن مکة و منی و ابن فاطمةالزهراء و ابن علیٍّالمرتضی.»
در کنار حضرت زینب، امکلثوم، زمین کربلا را مرور میکرد و خود را کنار مزار برادرش حسین رساند و گفت: «الیوم ماتَ جدّی محمّدٍ المصطفی».
و زنان دردمندانه و سوگمندانه با هم، همصدا میگفتند: «وامصیبتاه، واحسناهُ، واحسنیاهُ».
هنوز نشان از خیمههای سوخته، باقی بود. گودال قتلگاه چشم در چشم بازآمدگان داشت. زمین از نیزهها و تیرها و شمشیرهای شکسته نشان داشت. کودکان با مشاهدهی این صحنهها بلند بلند میگریستند. سکینه میگفت: «وا محمدا، وا جدا».
حضرت زینب و امکلثوم همراه با زنان و کودکان گرد مزار اباعبدالله حلقه زدند. هر یک به زبانی ماجراهای رفته را باز میگفت: یکی از کربلا و سوزها و اشکها و سوختنها و تازیانهها میگفت و دیگری از اسارت و تلخی راه و رنجهای مجلس عبیدالله و یزید.
امکلثوم مزار برادر را در آغوش گرفت و گفت: «جَعلتُ فداک، قتلوک فما عرفوکَ و ترکوکَ عُریاناً و ذبحوک عطشاناً و لم یُوجَدْ احدٌ اَنْ یَرْحمَکَ و یرحَمَ عیالک»
فدایت شوم برادر، تو را کشتند و جایگاه و عظمت تو را درنیافتند. بدنت را برهنه رها کردند و تو را شهید کردند در حالیکه لبهایت خشکیده و کامت تشنه بود و هیچ کس در آن لحظه بر تو و خانوادهات ترحم روا نداشت.۳۶
در این سفر چند نکته گفته شده است:
۱ – همزمانی ورود دو قافله – جابر و امام سجاد به کربلا.
۲ – تعدادی از زنان بنیهاشم از مدینه همراه جابر به کربلا آمدند.
۳ – سه روز عزاداری در کربلا برگزار شد.
۴ – حضرت رباب پس از سه روز با قافله بازنگشت و در کربلا ماند و یک سال بعد در کربلا درگذشت. او در سایه نمینشست و آب خنک نمینوشید چرا که به یاد تن عریان حسین زیر آفتاب و لبهای تشنهی او بود.
۵ – جمعی از زنان اطراف – بادیه– در سوگ و داغ و درد زنان بنیهاشم را همراهی میکردند.
۶ – در این سوگواری جنیان نیز همراهی میکردند آنان میخواندند.
مَسَحَ الرَّسول جبینَهُ فَلَهُ بریقٌ فی الخُدود
اَبواهُ مِنْ عَلیا قُریشٍ جَدهُ خیرُ الجدود
خاتم انبیاء در مصیبت شهید کربلا خود را بر خاک میمالید آن سان که آثار اندوه و درد بر گونههای نازنینش ظاهر میشد. پدر و مادر حسین از بزرگان قریشاند و جد او بهترین اجداد است.۳۷
۷ – از این شعر منصوب به حضرت زینب معلوم میشود که در فرصت سه روز حضور در کربلا، کاروان اسیران میان مزار اباعبدالله و ابوالفضلالعباس و دیگر شهدا حرکت میکردند.
فَقَدنا ها هُنا قمراً مضیئاً بنورِ هُداهُ یهدی التّائهینا
فقدنا ها هُنا رَوْحاً و رُوحاً و ریحاناً و زیتوناً و تینا
هُنا سن الحراب علوج حرب هُنا شنت خیول الحرب فنیا
هُنا ذبح الحسین بسیف الشمرِ هُنا قد تربوا منهُ الجبنیا
هُنا العبّاس فی یومٍ عبوسٍ حیال الماء قدامسی رهینا
هُنا ذبحوا الرضَیع بسهم حقدٍ فَما رحموا صغار المرضعینا
هُنا قَد طَیَّرِتْ اسیاف جورٍ اکفَّ القانتین المنفقینا
هُنا صَبَغت نواحینا دماءً یذبح بنی امیرالمومنینا
هُنا علوا روؤس بنی علی روؤس بنی عقیل العاقلینا
هُنا حرقوا الخیام واحرقوها و قَسَّمَ فَیْئنا فی الخائنینا
شعر، سوگنامهی کربلاست و مرور همهی حوادث دشوار و غمبار آن.
«این جاست که ماه تمام سرگشتگان وادی گمراهی غروب کرد.
این جاست که روح و راحت مومنان و گل باغ پیامبر و تین و زیتونی – که خدا بدانها سوگند یاد کرده است. از ما گرفته شد.
همین جا بود که فرزندان حرب – بنی امیه– آتش جنگ برافروختند و اموال ما را غارت کردند.
همین جا بود که شمر با شمشیر حسین را ذبح کرد و پیشانی روشن او را با خاک آشنا کرد.
همین جا بود که در روزی تلخ و ناگوار عباس را در کنار فرات دست بریدند.
همین جا بود که تیر بر حنجرهی علیاصغر بیرحمانه و کینهتوزانه نشست.
همین جا بود که شمشیر بیداد دستهایی را که به دعا افراشته بود یا به بخشش گشاده از تن جدا کرد.
در همین سرزمین، گیسوان ما و پیشانی ما از خون شهیدان ارغوانی و گلگون شد.
در همین سرزمین سر فرزندان امیرالمومنین علی(ع) و سر فرزندان عقیل را بر نیزه کردند.
در اینجا خیمهها را به آتش کشیدند و هرچه داشتیم به بیداد و جنایت غارت کردند.»
زبان و لحن و درون مایهی اشعار به زبان شعری شاعران فارسی زبان نزدیک است اما میتواند واگویه و زبان حال کاروان اسیران در کربلا باشد.
نکتهها و آموزهها
۱ – اربعین بازگشت قافلهای است به کربلا که حدود ۲۱۵ روز آرامش به خود ندیده است و چهل روز سخت و دشوار و غمبار را پشت سر گذاشته است؛ قافلهای که باید در اوج شکستگی باشد. اینک سرفراز و پیروز باز میگردد؛ شرنگ شکست را در کام عبیداللهزیاد و یزید ریخته است. قدرت غاصبانهی آنان را به باد انتقاد گرفته است و پردهی دروغ و فریب و تزویر را پس زده است تا تماشای حقیقت را ممکن سازد. اربعین تجسم رسوایی ستم است و پیروزی حق مظلوم.
«اربعین انتهای جادهی اسارت است و ابتدای اسارت ستم. اگر نگاهی از جنس حقیقت آن سوی اربعین را میدید سی و سه هزار زنجیری را میدید که پیشاپیش آنان یزید و عبیدالله و عمرسعد در سلسله و غل بودند.»
2 – اربعین، روز پایان حیرت و سردرگمی و بهت و ضلالت است. اربعین، روز باز کردن چشمهاست که در زیارت اربعین میخوانیم «و بَذَلَ مهجتهُ فیک لیستنقذ عبادک عن الجهالة و حیرة الضّلالة» حسین خونش را در راه تو بخشید تا بندگان را از جهالت و سردرگمیگمراهانه رها کند.
۳ – اربعین، عدد کمال است؛ کمال تابستان چلهی تابستان است و کمال زمستان چلهی زمستان. چهل سالگی سن کمال است و نقطهی بعثت و برانگیختگی پیامبران، اربعین روز رسیدن به کمال است. کمال عاشورا، اربعین است، کمال همهی رفتنها، کمال همهی تکاپوها و تلاشها. کربلا در اربعین آیینهی به قله رسیدگانی است که چهل منزل تا مقصد را یک نفس و هم نفس میپیمایند و در این راه رخوت و سکون و عقبگرد نمیشناسند.
۴ – در زیارتنامهی اربعین میخوانیم: «و قد توازر علیه مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنیا و باع حَظَّهُ بِارذَالِ الادنی و شری آخرَتَهُ بالثّمن الاَوْکَسِ و تَفَطْرَسَ و تَرَدّی فی هَواهُ و اسخَطَکَ و اسخَطَ نَبیِّکَ و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اَهلَ الشِّقاقِ و النِّفاقِ و حَمَلَة الاوزار المستوجبین النّار فجاهَدَهُم فیکَ صابراً محتسباً حتّی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ».39
در آن تاریکدلانی مقابل حسین ایستادند که فریبخوردگان دنیا بودند و به فروترین و بیارجترین بها خود را فروخته و آخرت خویش را از سر غرور و حماقت به اندک قیمتی به حراج و تاراج سپرده بودند. فریبخوردگانی که واژگون در چاه هوسها افتاده و خشم حسین و پیامبر را برانگیخته و به پیروی از بیآبرویان و دورویان، جهنم را بر دوش گرفتند و حسین را که صبورانه و عاشقانه مجاهدت میکرد خون ریختند و حرمت حرمش را نامردانه شکستند. لعنت وبالآمیز و سنگین بر آنان باد.
اربعین، روز برائت و بیزاری از این خصلتهاست. روز نفرت و بیزاری از هواپرستی، خودپرستی و دنیاپرستی است. اربعین روز دیدن ناکامی دنیازدگان است. روز فهم قیمت انسان. اربعین درک خطی است که باید از آخرت ببریم و این درک خط بی خط کشیدن بر دنیای فریبناک ممکن نیست.
۵ – بازگشت به کربلا، نوعی تجدید عهد با شهداست. تکریم و تجلیل شهید و راه شهید است. زیارت شهید، مرور و ذکر راه شهید است.
۶ – در عاشورا، خداوند میراث همهی انبیاء را به حسین(ع) بخشید (و اعطیتُهُ مواریث الانبیا) روز اربعین روز بخشیدن این میراث به تاریخ است. عاشورا نمایشگاه بخشش خدا به حسین و اربعین نمایشگاه بخشش حسین به انسان و تاریخ است.
۷ – سلام، پل پیوند با کسی است که بر او سلام میدهیم. روز اربعین روز سلام و پیوند با شهیدان و با آرمان شهیدان کربلاست و این سلام، سلام به فداکاری، ایمان، ایثار، خلوص، آزادگی، عزت، امربهمعروف و نهیازمنکر است.۴۰
اربعین روز سلام به صحابهی حسینی است. سلام به جانهای صیقلخورده است و این سلام یعنی سلام به معرفت، یقین، عبادت، رادی و آزادی و آزادگی. روز اربعین روز بیعت با خوبی و خوبان است. زیارت است و همراهی و همدلی و همرایی.
اربعین پایان هجران و آغاز وصال است.
روز، روز چشم به حسین و راه او گشودن است و رهنورد راه او بودن هرچند این راه با زخم و درد و طعن و تازیانه و تحقیر و تلخی طی شود.
اربعین همیشه «راهرو» ماندن است.
منبع: آینه در کربلاست، دکتر محمدرضا سنگری
پاورقی ها:
۱ – تاریخطبری: ج ۴، ص ۳۵۳، ارشاد، ج ۲، ص ۲۹۵، الکامل: ج ۴، ص ۸۷، بحارالانوار: ج ۴۵، ص ۱۴۵
۲ – مقتلخوارزمی: ج ۲، ص۷۴، بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص۳۳۴
۳ – اقبالالاعمال: ص ۵۸۹، مصباحالکفعمی، ۴۸۹ و ۵۱۰، منارالشیعه: ص ۴۶، المددالقویه: ص ۲۱۹، مصباحالمتهجد شیخ طوسی: ص ۷۳۰
۴ – مثیرالاحزان: ص ۱۰۳، الاحتجاج: ج ۲، ص ۱۳۵، مقاتل الطالبین: ص ۱۲۰
۵ – شرحالاخبار: ج ۳، ص ۱۷۸
۶ – مثیرالاحزان: ص ۱۰۰
۷ – تاریخ طبری: ج ۴، ص ۳۵۲، الکاملفیالتاریخ: ج ۴، ص ۸۷، الملهوف: ص ۲۲۳
۸ – مثیرالاحزان: ص ۱۰۶، ارشاد: ج ۲، ص ۱۲۲، اعلامالوری: ص ۲۴۹
۹ – نور الابصار: ص ۱۳۲
۱۰ – عبرات المصطفین: ج ۲، ص ۳۵۱
۱۱ – الطبقاتالکبری: ص ۸۴، تاریخطبری: ج ۴، ص ۲۵۴، مقتلخوارزمی: ج۲، ص ۷۴، الکاملفیالتاریخ: ج ۴، ص ۸۴
۱۲ – الطبقاتالکبری: ص ۸۴
۱۳ – اخبارالطوال: ص ۲۶۱
۱۴ – الطبقات الکبری: ص ۸۴
۱۵ – بحارالانوار: ج ۴۵، ص ۱۴۵، مقتلخوارزمی: ج ۲، ص ۷۵
۱۶ – الفتوح: ج ۲، ص ۱۸۷
۱۷ – ینابیعالمودّه: ج ۳، ص ۹۲
۱۸ – تذکرةالخواص: ص ۳۷۲، الطبقات: ص ۹۲، مثیرالاحزان: ص ۱۱۰، الملهوف: ص ۳۳
۱۹ – الکاملفیالتاریخ: ج ۴، ص ۵۰، ادب الطّف: ج ۱، صص ۹۶ – 97
20 – معجمرجالالحدیث: ج ۴، ص ۳۳۰، الاصابه: ج ۱، ص ۲۱۳، بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص ۳۲۹، اختیارمعرفةالرّجال: ج ۱، ص ۳۸، تهذیبالاسماء: ج ۱، ص ۱۴۲، تنقیحالمقال: ج ۱، ص ۱۹۹
۲۱ – سفینةالبحار: ج ۲، ص ۲۰۵، مقتلخوارزمی: ج ۲، ص ۱۷۶، قاموسالرجال: ج ۶، ص ۲۰۹٫ الاعلامزرکلی: ج ۴، ص ۲۳۷، طبقاتابنسعد: ج ۵، ص ۱۰۲، تهذیبالتهذیب: ج ۴، ص ۴
۲۲ – بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص ۱۹۵، بشارةالمصطفی: ص ۷۴، مقتلخوارزمی: ج ۲، ص ۱۷۶
۲۳ – مصباحالزائر: ص ۲۸۶، بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص ۳۲۹
۲۴ – بحارالانوار: ج ۴۵، ص ۱۴۰
۲۵ – امالی شیخ صدوق: ص ۲۳۱، مجلس ۳۱
۲۶ – روضةالواعظین: ج ۱، ص ۱۹۲
۲۷ – تسلیةالمجالس: ج ۲، ص ۴۵۹
۲۸ – اعلامالوری: ص ۲۵۰
۲۹ – بحارالانوار: ج ۴۵، ص ۱۴۵
۳۰ – الملهوف: ص ۲۲۵
۳۱ – مقتلخوارزمی: ج ۲، ص ۷۵
۳۲ – مثیرالاحزان: ص ۱۰۶
۳۳ – تذکرةالخواص: ص ۲۶۵
۳۴ – الاتحاف بحبّ الاشراف: ص ۷۰، الآثار الباقیه: ص ۳۲۱، نورالابصار: ص ۱۲۳، توضیحالمقاصد: ص ۶
۳۵ – مقتل ابی مخنف: ص ۲۲۱
۳۶ – مقتل مقرّم: ص ۴۸۵
۳۷ – اللهوفعلیقتلیالطفوف: ص ۳۵۷ (ترجمه لهوف سوگنامه کربلا: محمدطاهر دزفولی، انتشارات مومنین، چاپ هشتم ۱۳۸۶)
۳۸ – مهیّجالاحزان: صص ۷۴۹ – 750
39 – زیارت اربعین (مفاتیحالجنان: ص ۸۵۵)
۴۰ – بسیاری از نکات مطرح شده در این بخش برگرفته از کتاب چهل روز عاشقانه نگارنده است که دربارهی اربعین حسینی نگاشتهام.
ديدگاه شما: