شهادت دختر چهار ساله-رقیه- موقعیت یزید را بیشتر متزلزل کرد. این دختر بنابر کتاب معالی السبطین علامه حائری- به نقل از کتاب الایقاد سید محمدعلی شاه عبدالعظیمی- ماجرای شهادتش بدینگونه بود که: "یک شب (در شام) پدرش را در خواب دید. وقتی از خواب بیدار شد به یاد پدر، بسیار ناله کرد و گریست و مکرر میگفت: ایتونی بوالدی و قرة عینی؛ پدرم و نور چشمم را نزد من بیاورید. هربار که حاضران میخواستند او را آرام کنند، گریه و اندوهش، شدیدتر میشد و همهی اهلبیت را محزون و گریان میکرد به طوری که آنها از شدت ناراحتی خود را پریشان میکردند و با سوز و آه شدید میگریستند. صدای گریهی آنها به گوش یزید که در کاخ خود بود رسید. از مأموران پرسید: چه خبر است؟ یکی از حاضران به او گفت: دختر کوچک حسین امشب پدرش حسین(ع) را در خواب دیده و از زمانی که بیدار شده پدر را میطلبد و گریه و شیون میکند.
یزید گفت: سر بریدهی پدرش را نزدش ببرید و پیش رویش بگذارید تا آن را بنگرد و خاطرش آرام گیرد. مأموران سر را در میان ظرفی (مثل سینی) نهادند و حولهای بر روی آن انداختند و آن را پوشاندند سپس نزد رقیه آوردند و کنارش نهادند.
رقیه گفت: این چیست؟ من پدرم را میخواهم، غذا نمیخواهم. مأموران گفتند: پدرت در اینجاست.
رقیه با دستهای کوچکش، حوله را برداشت و ناگاه سر بریدهای دید. پرسید این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت است.
رقیه سر را برداشت و به سینهاش چسباند. آنگاه با گریهی جانسوز، خطاب به سر چنین گفت:
…پدر! چه کسی تو را به خونت رنگین کرد؟
پدر! چه کسی رگهای گردنت را برید؟
بابا! چه کسی مرا در این خرد سالی یتیم کرد و …
پدر! کاش جانم فدایت میشد.
پدر! کاش قبل از این روز نابینا بودم (و سرت را نمیدیدم)
پدر! کاش سر بر خاک میکردم و محاسن تو را به خونت رنگین نمیدیدم.
سپس لبهایش را بر لبهای پدرش حسین نهاد و آنچنان گریست که همان لحظه بیهوش شد و وقتی او را حرکت دادند دریافتند که از دنیا رفته است…
یزید دستور داد بدن رقیه را غسل دادند و کفن کردند و به خاک سپردند.۱ "
شهادت این دختر معصوم و رنج دیده و اسارت کشیده نهتنها بازتاب مردمی داشت که کاروان اسیران را داغدارتر ساخت و معلوم است که شیون و زاری اهلبیت در این سوگ در تحریک و تهییج عواطف مردمی اثر داشته است.
رقیه، واقعی یا ساختگی
یکی از مسائل مورد اختلاف که معرکهی آرا و نظرگاههای گوناگون شده است بودن یا نبودن دختری کوچک از امام حسین(ع) به نام رقیه در ماجرای کربلاست.
نخستین کسی که در تاریخنگاری عاشورا به ماجرای حضرت رقیه – بدون ذکر نام رقیه- اشاره کرده است عماد الدین حسن بن علیطبری است که در کتاب خود کامل بهایی که در سال ۶۷۵ ق تألیف شده، به وفات این دختر چهار ساله پرداخته است.
شیخ عمادالدین طبری کتاب خود را به امر وزیر بهاءالدین- حاکم اصفهان در روزگار هلاکوخان مغول- نگاشته و به همین سبب آن را کامل بهایی نامیده است. مرجع و منبع کتاب کامل بهایی در سرگذشت رقیه کتاب «حاویه در مثالب معاویه» تألیف قاسمبن محمد بن احمد مأمونی از علمای اهل تسنن بوده است.۲
برخی بزرگان دیگر که ماجرای رقیه را مطرح کردهاند و مرجع آنان کامل بهایی –به احتمال قوی- بوده است عبارتند از:
۱- فخرالدین طریحی در مجمع البحرین(متوفی ۱۰۸۵)
۲- شیخ عباس قمی در منتهی الآمال (ج۱ ص۴۳۷)
۳- علامه مجلسی در بحارالانوار
۴- شیخ ذبیح الله محلاتی در ریاحین الشریعه
۵- علامه بیرجندی در وقایع الشهور و الایام
دلایل کسانی مثل شهید مطهری که در وجود چنین دختری در ماجرای کربلا تردید کرده یا انکار کردهاند:
۱- در کتب و متون قدیم مانند: ارشاد مفید، کشف الغمّه و دلائل الامه طبری ذکر نشده است.
۲- ذکر متفاوت و گونهگون ماجرا، مثلا سیدبنطاووس مشابه ماجرا را در خرابهی شام و به نام سکینه بنت الحسین(ع) گزارش داده است و به جای سر مقدس اباعبدالله از پیراهن وی یاد کرده است (شبیه ماجرای پیراهن یوسف(ع) )
۳- در میان نام فرزندان اباعبدالله الحسین(ع) دختری به نام رقیه نیست.
۴- رقیه ای که در کربلا بوده رقیه دختر امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.
اما پاسخ:
۱- عدم ذکر یک نام در برخی کتب معتبر دلیلی بر نبودن نیست. ارشاد شیخ مفید حاوی بسیاری از مطالب نیست. همچنان کشفالغمه، حتی برخی مقاتل معتبر معاصر از ذکر جزئیات یا بخشهایی از حوادث پرهیز کردهاند.
۲- برخی منابع به روزگار ما نرسیده و از بین رفته است که اگر بسیاری گم گوشهها روشن می شد مقتل ابی مخنف از آن جمله است.
۳- ذکر متفاوت یک موضوع دلیل نفی اصل موضوع نیست. حتی دلیلی است بر وجود اصل حادثه.
۴- تعداد فرزندان امام حسین(ع) را تا ده فرزند نوشتهاند شش پسر و چهار دختر ولی هنگام شمارش به نامهای زینب، سکینه و فاطمه اشاره کرده و چهارمی را ذکر نکرده اند.۳ شاید چهارمی رقیه باشد.
۵- اگر رقیهی کربلا را رقیه امیرالمؤمنین(ع) بدانیم دچار چند مشکل خواهیم بود. نخست آن که برخی مرگ رقیه دختر امیرالمؤمنین(ع) را در دوران کودکی نوشتهاند که سبط بن جوزی از آن جمله است.۴ دوم آن که اگر رقیه دختر علی(ع) در کربلا باشد دیگر کودک نیست چون از زمان شهادت علی(ع)، بیست و یک سال گذشته است و این سن با گزارشی که از شهادت رقیهی کوچک دادهاند سازگار نیست.
سوم آن که گزارشی روشن دال بر حضور رقیه –دختر امیرالمؤمنین علی(ع) و همسر مسلم بن عقیل- در کربلا نیست. برخی تواریخ از ازدواج رقیه با مسلم بن عقیل سخن گفتهاند و نیز نوشتهاند که عبدالله بن مسلم بن عقیل که در کربلا به شهادت رسید فرزند همین رقیه است اما هیچ نشانهای از حضور این رقیه در کربلا و حتی در کوفه – همراه مسلم به کوفه رفته باشد- در دست نیست.
چهارم آن که در برخی مآخذ امام حسین(ع) در کربلا از جمله کسانی را که مخاطب قرار داد و گفت: مواظب باشید پس از کشته شدن من گریبان چاک مدهید، صورت مخراشید و سخن ناروا بر زبان نیاورید، رقیه بود.۵
قندوزی نیز در توصیف لحظهی وداع اباعبدالله الحسین(ع) مینویسد: امام ندا داد ای، ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه، ای زینب و ای اهل بیت من درودتان باد.۶
پنجمین دلیل آن است که مزار رقیه دختر امیرالمؤمنین(ع) در مصر است که یاقوت حموی نیز بدان اشاره کرده است.۷
اگر قول سبط ابن جوزی را بپذیریم که رقیه بنت علی(ع) در کودکی از دنیا رفته باشد باید مزار او در مدینه باشد نه در شام.
در معالی السبطین آمده است: رقیه، دختر امام حسین(ع) در بارگاه نزدیک مسجد جامع دارالخلیفه یزید، به همراه جماعتی دیگر از اهل بیت مدفون است. این مسجد امروز به جامع شجره الدر مشهور است. در سمت چپ، سیده نفیسه است و جایی که حضرت رقیه در آن مدفون است در سمت راستش قرار دارد. بر سنگ نصب شده در این خانه چنین نوشته شده است:
بُقعهٌ شُرِّفَت بآلِ النبی و ببنتِ الحسینِ الشهید رقیِّه۸
مادر حضرت رقیه را ام اسحاق نوشتهاند که ام اسحاق، قبلا همسر امام حسن(ع) بود و به توصیه خود امام مجتبی(ع)، پس از شهادت وی اباعبدالله با وی ازدواج کرد.
برخی مادر او را ام جعفر قضاعیه نگاشتهاند و برخی شاه زنان مادر امام سجاد(ع) را مادر رقیه دانستهاند.
سن او را هنگام شهادت ۳، ۴، ۵ و ۷ سال نگاشتهاند که درست تر ۴ سال است.
زمان شهادت حضرت رقیه را پنجم ماه صفر سال ۶۱ یعنی چهار روز پس از ورود کاروان اسرا به شام نوشتهاند.۹
پاورقی:
۱ – معالی السبطین: ج۲، صص۱۷۰-۱۷۱، مطلب از کتاب الایقاد و نویسندهی کتاب الایقاد این مطلب را از مقتل العوالم سید محمدبن ابیطالب حائری حسینی نقل کرده است.
۲ – کامل بهائی: جزء دوم، ص۱۷۹٫
۳ – کشف الغمه: ج۲، ص۳۸٫
۴ – تذکره الخواص: ص۳۲۲٫
۵- اللهوف: ص۱۴۱٫
۶- ینابیع الموده: ج۳، ص۷۹٫
۷ – معجم البلدان: ج۵، ص۱۶۷و اعیان الشیعه: ج۷، ص۳۴٫
۸ – معالی السبطین: ج۲،ص ۱۷۱٫
۹- حضرت رقیه: شیخ علی فلسفی: ص ۴-۵ (این کتاب به نقل از وقایع الشهور و الایام علامه بیرجندی این تاریخ را ذکر کرده است.
ديدگاه شما: