کاروان سرفراز اسیران، راویان و پیامرسانان نهضت حسینى، پس از شکست هیمنه و غرور عبیدالله بن زیاد به سمت شام روانه شدند.
همراه این کاروان محافظان سرها، مأموران خشن، برخى از سرداران سپاه عمرسعد در کربلا مانند شمر بن ذىالجوشن، خولى و سنان بودند تا گزارش عاشورا و قتل عام اصحاب حسینى را به یزید بن معاویه برسانند.
این که سرهاى شهیدان و قافلهى اسیران را چه زمان وارد شام کردند عمدهى کتب معتبر، روز اول ماه صفر – حدود بیست روز بعد از عاشوراى سال ۶۱ را ذکر کردهاند. زکریا بن محمد بن محمود قزوینى در عجائب المخلوقات و غرائب المخلوقات و ابوریحان بیرونى در الآثار الباقیه عن القرون الخالیه چنین نظرى دارند: ابوریحان بیرونی مینویسد: شهرُ صفر، فى الیوم الاوّل اَدْخَلَ رأس الحسین مدینه دمشق فوضعه یزید لعنةالله بین یدیه.(۱)
نخستین روز ماه صفر، سر حسین(ع)، وارد شهر دمشق شد و یزید آن را رو به روى خود نهاد.
زکریا بن محمد بن محمود قزوینى، نویسندهى قرن هفتم نیز مىنویسد: الیوم الاوّل منهُ، عید بنىامیه اَدْخَلَتْ فیه رأس الحسین بدمشق و العشرون منهُ ردّت رأس الحسین الى جسته.(۲)
روز اول ماه صفر روز جشن و عید بنى امیه است. چون در آن روز سر امام حسین(ع) را به دمشق آوردند و در بیستمین روز از آن ماه، سر امام به بدن بازگردانده شد.
در مصباح کفعمى نیز آمده است: «سر مقدس اباعبدالله الحسین(ع) را در روز اول ماه صفر وارد دمشق کردند و آن روز را بنى امیه عید گرفتند.(۳)»
همراه با سر مطهر سیدالشهداء، اسیران را نیز از دروازهى «بابالساعات» وارد دمشق کردند و پس از سه ساعت نگهدارى در دروازهى شام – براى اذن گرفتن از یزید و تجمع مردم – آنها را کنار پلههاى در مسجد جامع – جایگاه ویژهى اسیران – ایستاده نگه داشتند.(۴)
در این که سرهاى شهداى کربلا در طول مسیر همراه قافلهى اسیران بوده، هیچ تردیدى نیست و گزارشهاى تاریخى که مسیر حرکت از راه سلطانى را نشان مىدهد معلوم مىدارد که رأس مطهر شهیدان به ویژه امام حسین(ع)، بارها مورد خطاب اسیران بوده و گاه در کنار اسیران نگهدارى مىشده است.
پس از سر «گردانى» در کنار مسجد در کوچههاى شهر دمشق و جشن و پاىکوبى زنان و مردان، اسرا را بسته در ریسمان به مجلس یزید آوردند.
یزید مجلس آراسته، سفرا و بزرگان را دعوت کرده و قصد داشت خبر پیروزى خود را به سراسر جهان آن روزگار برساند، اما خطبهى شکوهمند حضرت زینب(س) چنان مجلس را تحت تأثیر قرار داد که موج اعتراض بلند شد و رؤیاى شوم یزید هرگز تعبیر نیافت. از کسانى که در این مجلس، زبان به اعتراض گشودند، تاریخ نام بردهاست. برخى از آنان عبارتند از:
۱) زینب کبرى که یزید را تحقیر و با صداى بلند گریه و اعتراض کرد.
۲) زنى که در منزل یزید بود و خدمت مىکرد.
۳) فاطمه دختر اباعبداللهالحسین(ع).
۴) ام کلثوم(س).
۵) سکینه دختر امام حسین(س).
۶) دختران معاویه و خانوادهى یزید از جمله زن یزید به نام هند دختر عبدالله بن عامر بن کریز.
۷) امام سجاد(ع) که در پاسخ به پرسش یزید که گفت: اى على! ماجرا را چگونه یافتى، فرمود: آنچه را خداوند پیش از خلقت آسمانها و زمین مقرر کرده بود، یافتم! برخى نوشتهاند امام سجاد(ع) فرمود: لعنت خدا بر کسى که پدرم را شهید کرد، که یزید غضبناک دستور قتل امام را داد اما دفاع حضرت زینب(س) او را منصرف کرد. سفیر پادشاه روم که اصل و نسب سر مطهر را پرسید و با شنیدن نام پیامبر و فاطمه و على اعتراض کرد و داستان کلیساى حافر را ذکر کرد.
۹) رأس الجالوت که با سى و سه واسطه نسب او به حضرت داوود مىرسید و در میان یهود محترم بود.
۱۰) کشیش مسیحى(جاثلیق رئیس مسیحیان) و رئیس کلیساى مسیحیان.
۱۱) یک مرد شامى(۵) (برخى او را ابوبرزه سلمى از انصار پیامبر دانستهاند).
این اعتراضها که دامنهى آن به درون خانوادهى یزید نیز کشیده شده بود، یزید را واداشت تا تصمیم بگیرد و کانون خطر را از شام دور کند. بر رسواگرىها و روشنگرىهاى حضرت زینب و دیگر اسیران، خطبهى امام سجاد در مسجد شام را باید افزود که پتکى آسمانکوب بر حکومت یزید بود و چنان او را مستأصل کرد که براى قطع خطبه، به مؤذن متوسل شد.
تعداد اسیران اهل بیت که وارد مجلس یزید شدند بنابر قول امام سجاد(ع)، دوازده نفر بوده است.(۶) گویا جز این دوازده نفر، دیگر اسیران را به مجلس یزید نیاوردند.
تغییر فضاى سیاسى دمشق، ارتباط مردم با اسیران، نگرانى اطرافیان یزید از انقلاب و شورش مردمى، افشاى جنایات بنىامیه بهویژه جنایت کربلا توسط اسیران، یزید را واداشت تا هرچه زودتر اسیران را به مدینه بازگرداند.(۷)
میزان درنگ در شام
در اینکه کاروان اسیران چه مدت در شام درنگ کردهاند اختلاف نظر فراوان است. «بنابر نقل اقبال، اهل بیت یک ماه در شام زندانى بودهاند و بعد از بیرون آمدن، بنابر نقل کامل بهایى هفت روز مشغول عزادارى بودند و بنابر نقل طبرى، یزید ده روز ایشان را در خانهى خود نگه داشت و آنگاه ایشان را[ به سمت مدینه] روانه ساخت.(۸)»
قاضى ابوحنیفه، نعمان بن محمد تمیمى مغربى، متوفى سال ۳۶۳ هجرى معتقد است: «اهل بیت یک ماه و نیم در آنجا ماندند.(۹)»
در ارشاد شیخ مفید مدت درنگ «چند روز(۱۰)» ذکر شده است. در اقبال الاعمال مدت توقف یک ماه ذکر شده است.(۱۱)
علامه مجلسى در بحارالانوار مدت اقامت در شام را ده روز ذکر کرده است.(۱۲)
محدث قمى نیز براى اینکه اثبات کند بازگشت قافلهى اسیران به کربلا در نخستین اربعین پذیرفتنى نیست قول سید بن طاووس در اقبال الاعمال را ملاک قرار مىدهد و مىنویسد: «مکشوف باد که ثقات محدثین و مورخین متفقاند»، بلکه خود سید جلیل على بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت حضرت امام حسین(ع)، عمر سعد ملعون نخست سرهاى شهدا را نزد ابن لعین روانه کرد و از پس آن، روز دیگر اهل بیت را به جانب کوفه برد و ابن زیاد خبیث بعد از شناعت و شماتت با اهل بیت ایشان را محبوس داشت و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهل بیت و سرها چه عمل نماید. یزید لعین جواب نوشت که به جانب شام روان باید داشت. لاجرم ابن زیاد ملعون تهیهى سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد و آنچه از قضایاى عدیده و حکایات متفرقه سیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده چنان مىنماید که سیر ایشان را از راه سلطانى و قُراى مریّه و غربى فرات بوده، آن هم قریب به بیست روز مىشود. چه مابین کوفه و شام به خط مستقیم ۱۷۵ فرسخ گفته شده و در شام هم قریب به یک ماه توقف کردهاند چنان که سید در اقبال فرموده… پس با ملاحظهى این مطالب خیلى مستبعد است که اهل بیت بعد از این همه قضایا از شام برگردند و روز بیستم صفر که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده وارد شوند.(۱۳)
شهید قاضى طباطبایى با نقد نظرگاههایى که توقف اسرا را یک ماه در شام دانستهاند ضمن نقد نظر سید بن طاووس مىنویسد: جهت استبعاد مرحوم سید، بنابرنقلى است که اسرا یک ماه در شام مانده باشند چنانچه خودش فرموده است ولى نه ناقل آن معلوم است و نه در روایتى و تاریخى که قابل اعتماد باشد نقل کردهاند. بلکه تواریخ معتبر تصریح کردهاند که بیشتر از چند روز نماندهاند هشت روز یا نهایت به قول طبرى ده روز ماندهاند.(۱۴)
قرائنى وجود دارد که نشان مىدهد اوضاع و احوال شام براى نگهدارى اسرا مناسب نبوده است.
۱) تغییر موضع یزید که براى پاسخ به افکار عمومى اعلام کرد: « خداوند پسر مرجانه را لعنت کند. ابن زیاد بذر کینهى مرا در دلهایشان کاشت.(۱۵)»
جلال الدین سیوطى مىنویسد: «پس از کشته شدن حسین(ع) و یارانش، ابن زیاد سرهاشان را نزد یزید فرستاد او نخست از قتل آنان خوشحال شد اما پس از آنکه مسلمانان از وى بیزارى جستند و مردم با او دشمنى ورزیدند پشیمان شد و مردم حق داشتند با او دشمنى کنند.(۱۶)»
البته یزید پشیمان نشد اما چنان نشان مىداد که کار او با حسین، اقدام عبیدالله زیاد بوده و اگر حسین را نمىکشت و دستگیر مىکرد از جرم او مىگذشت.
به هرحال فضاى سیاسى جامعه اجازه نمىداد که اسرا بمانند و با تبلیغ و روشنگرى کار را بر او و حکومتش سخت کنند. جملات یزید گواه «اعتراض گستردهى مردمى» است.
۲) سفرا و نمایندگان ادیان دیگر اعتراض کردند و این اعتراض چنان گسترده و تأثیرگذار بود که بر اساس گزارش کتب معتبر، یزید دستور قتل برخى از آنان را صادر کرد.(۱۷)
برخى از این معترضان با متن کتب مقدس کاملاً آشنا بودند و با شنیدن نام امام حسین و شهادتش در کنار نهر فرات، پیشگویى کتاب مقدس را به یاد مىآوردند که در آن به زبان عبرى آمده است:
کى ذبیح لأدوناى یهفا
تسفاؤوت با ایرتس
تسافون اِل نهر فرات(۱۸)
۳) تلاش و کوشش اهل بیت در طرح مظلومیت کربلا و بیداد بنىامیه و ناتوانى یزید از اقدام به قتل جدید. یزید آسیب پذیرى جامعه، نفوذ کلام اسیران و خطرناک بودن موقعیت را دریافته بود.
۴) تلاش در فریب افکار عمومى و نشان دادن چهرهاى رئوف نسبت به اهل بیت. یزید براى رد گم کردن، باید نسبت به کاروان اسیران رأفت نشان مىداد و رأفت در شام یعنى آزاد گذاشتن آنان که این آزادى به بهاى رسوایى تمام مىشد پس بهتر این بود که آنان را با تکریم و تجلیل از شام به مدینه بفرستد.
۵) یزید در محیط خصوصى خودش نیز در معرض خشم و سرزنش همسر، خواهران و خویشاوندانش بود. فاطمه دختر بزرگوار امام حسین(ع) مىگوید: « بر آنها(زنان بنىامیه) وارد شدم و هیچ زن سفیانى را ندیدم مگر آنکه بر صورت و سینه مىزد و مىگریست.(۱۹)»
خوازرمى مىنویسد: « هند دختر عبدالله بن عامر بن کریز، زن یزید، بیرون آمد و در حالىکه سرش برهنه بود پرده را درید سپس به یزید پرخاش کرد و گفت: آیا سر پسر فاطمه بر در خانهى من آویزان است؟ یزید او را پوشاند و گفت: بلى! اى هند، براى او شیون کن و بر پسر دختر رسول خدا و قریش ناب گریه کن! ابن زیاد شتاب کرد و او را کشت، خدا او را بکشد.(۲۰)»
6) پیشنهاد بزرگان شام پس از مشورت یزید با آنان. یزید با تغییر و تحول موقعیت اسیران در شام و برانگیخته شدن عواطف مردمی، به ویژه پس از سخنرانی امام سجاد(ع) که فضا را منقلب و زبان اعتراض مردم را باز کرد، با بزرگان مشورت کرد.
قاضی نعمان مینویسد: یزید گفت: ای اهل شام! درباره اینان چه نظری دارید؟ نعمانبنبشیر گفت: ببین که اگر رسول خدا(ص) زنده بود با آنها چگونه رفتار میکرد، تو نیز چنان کن. یزید گریست و فاطمه دختر امام حسین(ع) گفت: ای یزید! دربارهی دختران رسول خدا(ص) که اسیر دست تواند چه میگویی؟ پس گریهاش شدت گرفت به طوری که زنانش {زنان یزید} آنرا شنیدند و چنان گریستند که همهی حاضران در مجلس صدایشان را شنیدند.
گویند این واقعه پس از جای دادنشان در منزلی بود که نه آنها را از سرما حفظ میکرد و نه از گرما؛ پس مدت یک ماه و نیم در آن سکونت داشتند به طوری که از شدت گرما، پوست صورتهایشان کنده شد سپس آزادشان کردند.۲۱
حاصل این گفتگوها و مشورتها دو امر بود:
۱- آزادی نسبی به اسرا که امکان گفتگو با مردم و برپایی سوگواری را ممکن میساخت.
۲- فراهم شدن زمینه برای بازگرداندن کاروان اسیران به مدینه که معلوم است این بازگشت باعزت و اکرام و احترام (هرچند صوری وظاهری) صورت گرفته و شباهتی به شرایط و وضعیت کاروان در هنگام ورود به شام نداشت. پاورقی ها:
(۱) الآثار الباقیه: ص ۴۲۲
(۲) عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات: ص ۴۵
(۳) مصباح کفعمی: ص ۵۱۰ ( همین موضوع در تقویم المحسنین فیض کاشانی، ص ۱۵ نیز آمده است.)
(۴) لهوف سیدبن طاووس: ص ۱۷۴، ابن اعثم ورود اسرا را از دروازه «توما» نوشته است. الفتوح: ج۲، ص۱۸۳
(۵) برای آشنایی با معترفان مجلس یزید ر.ک لهوف: ص۱۹۰: قمقام زخار: ج۲، ص۵۵۸، بحارالانوار: ج۴۵، ص۱۴۱، مقتل ابی مخنف: ص۲۰۲: انوارالشهاده: ص۲۶
(۶) مثیرالاحزان: صص ۱۰۰-۹۹
(۷) تحقیق درباره اولین اربعین: ص۴۱
(۸) اربعین حسینی: محمدامین پورامینی، ص۸۵
(۹) شرح الاخبار: ج۳، ص۲۶۹
(۱۰) ارشاد: ج۲، ص۱۲۲
(۱۱) اقبال الاعمال: سیدبن طاووس، ص۵۸۹
(۱۲) بحارالانوار: ج۴۵، ص۱۹۶
(۱۳) منتهی الآمال: ص۵۲۴
(۱۴) تحقیق درباره اولین اربعین: ص۲۹
(۱۵) تذکرالخواص: ص۲۶۵
(۱۶) تاریخ الخلفاء: ص۱۶۶
(۱۷) مقتل خوارزمی: ج۲، ص۷۱، بحارالانوار: ج۴۵، ص۱۳۹، الفتوح: ج۲، ص۱۸۵، العقدالفرید: ج۵، ص۲۶۳
(۱۸) المهدالقدیم، سفرارمیا ۶:۲۴، ۱۰، ص۷۸۲ (اصل العبری)
(۱۹) التحاف بحب الاشراف: ج۳، ص۴۱۷
(۲۰) مقتل خوارزمی: ج۲، ص ۷۳
۲۱ – با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: ج۶ (به نقل از شرح الاخبار: ج۳، ص۲۶۸)
ديدگاه شما: